تعداد بازدید: ۷۹
نوید شاهد-برادر شهید "سید حسن سواری (فاضلی)"«وقتی اربعین می شد و زائرین امام حسین(ع) از شهرهای دیگر می آمدند که از مرز چزابه عبور کنند و به عراق و کربلا عزیمت کنند سرجاده می رفت و یا به یکی از موکب های سر جاده همکاری میکرد و از زوار امام حسین(ع) پذیرایی می کرد. عاشق زائرین امام حسین(ع) بود و هر شب با خودش یکی از زائرین را به خانه می آورد و سعی می کرد به بهترین شکل از آنها پذیرایی کند. عاشق امام حسین و اهل بیت بود و از خدمت به این خاندان لحظه ای خسته و ناراحت نشد. دانش اموز بود ولی خوب می فهمید بیشتر از همسن و سالان خودش می فهمید و عاشق شهادت بود...» ادامه متن خاطره این شهید والامقام را در نوید شاهد بخوانید.

به گزارش نوید شاهد خوزستان، شهید سید حسن سواری (فاضلی) بیست آذر 1379 در روستای شبیشه اطراف شهرستان حمیدیه به دنیا آمد. از کودکی  علاقه ی شدیدی به مسجد و خدمت به مساجد داشت و سنش کمتر از ده سال بود که نماز و روزه را در همان سن کودکی شروع کرد. برای خدمت مقدس سربازی خود را به سپاه 7  لشکر ولیعصر ( عج) خوزستان معرفی کرد و سرانجام صبح روز شنبه سی و یکم شهریور1397 در رژه نیروهای مسلح به مناسبت هفته دفاع مقدس شرکت کرد و بر اثر اصابت گلوله تروریست های کوردل به شهادت رسید.

متن خاطره:

بهترین خاطره ای که از سید حسن دارم سفر آخری بود که با دوستانش به زیارت کربلا رفته بود. پس از بازگشت دیدم فقط چند پوستر عکس شهدا، تصویر امام و رهبری را به همراه خود داشت از او پرسیدم:«بقیه پولت را چه کردی»

ابتدا از جواب دادن خودداری کرد ولی بعد از مدتی گفت:«راستش یکی از دوستان همسفرم که با من بود در مسیر بیمار شد و هزینه ای همراه خود نداشت و من هر چه داشتم به او دادم...»

کمی سکوت کرد و آرامتر گفت:«آخه در حرفهایش گفته بود که خیلی دوست دارم از کربلا خرید کنم و من در حالی که به سخنانش گوش می دادم همش با خودم فکر می کردم شاید این پول را خدا برای ایشان به امانت پیش من گذاشته که باید به این زائر بدهم. وقتی به او گفتم من پول زیادی به همراه دارم این سهم شما با خوشحالی می دیدم که خوب شد و خرید کرد. در دلش فقط برایم دعا می کرد و من بسیار خوشحال بودم از حال و هوایی که او در سفر داشت.»

کار حسن آنقدر بزرگ بود که من از اینکه او را بازخواست کردم پشیمان شدم پیشانی اش را بوسیدم و گفتم:«قبول باشه»

وقتی برگشتیم دوست همسفرش پس از مدتی نزد ما آمد و مبلغی را برایش آورد ولی سید قبول نکرد و گفت:«من همان جا که پول را دادم تو برایم از ته قلب دعا کردی و من همانجا حاجتم را گرفتم»

در تمام این ماجرا من کنارش بودم و همیشه روحیه فداکاری و اخلاص و ایثار او برایم قابل درک نبود. وقتی اربعین می شد و زائرین امام حسین(ع) از شهرهای دیگر می آمدند که از مرز چزابه عبور کنند و به عراق و کربلا عزیمت کنند سرجاده می رفت و یا به یکی از موکب های سر جاده همکاری میکرد و از زوار امام حسین(ع) پذیرایی می کرد. عاشق زائرین امام حسین(ع) بود و هر شب با خودش یکی از زائرین را به خانه می آورد و سعی می کرد به بهترین شکل از آنها پذیرایی کند.

عاشق امام حسین و اهل بیت بود و از خدمت به این خاندان لحظه ای خسته و ناراحت نشد. دانش اموز بود ولی خوب می فهمید بیشتر از همسن و سالان خودش می فهمید و عاشق شهادت بود می دانستم شهدا را خیلی دوست دارد و ارادت عجیبی به خانواده های شهدا داشت و عاقبت همان شد که دلش می خواست و به عشق خودش رسید و به فیض شهادت نائل آمد.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده