آخرین اخبار:

شهید کیومرث ناصحی

شهید کیومرث ناصحی

نام پدر: محمود
تاریخ تولد: 1341/3/18
تاریخ شهادت: 1365/10/22
محل شهادت: شلمچه
مشاغل: بسیجی
محل تولد: سمنان - دامغان - دامغان
علت شهادت: ...........
محل دفن: بلوک: نام گلزار:دروار شهر:سمنان - دامغان
زندگینامه

شهید کیومرث (علی‌اصغر) ناصحی فرزند محمود و لیلا هجدهم خردادماه ۱۳۴۱ در روستای تویه‌‌دروار از توابع شهرستان دامغان دیده به جهان گشود. نام او را کیومرث گذاشتند که خود به معنی زنده و جاوید است. کیومرث تحصیلات خویش را تا کسب دیپلم ادامه داد و سپس در کارخانه ابزار مهدی مشغول به کار شد. سال ۱۳۶۴ با خانم فاطمه ناصحی ازدواج کرد و سپس عازم جبهه نبرد شد.

لباس فرم بسیج، کفن شهدا در جبهه است
دوست شهید نقل می‌کند: «با هم در حال قدم زدن بودیم. کسی را دیدیم که با لباس فرم بسیج مشغول کار بود. کیومرث ناراحت شد؛ جلو رفت و با خوش‌رویی گفت: «برادر سلام! خدا قوت! راستی می‌دونی لباسی که شما به عنوان لباس کار پوشیدی به عنوان کفن شهدا تو جبهه استفاده می‌شه.»

او در جبهه کمک تیربارچی بود و مدت صد و بیست و پنج روز با همه وجود با دشمن جنگید. سرانجام وی در شلمچه در عملیات کربلای پنج بر اثر اصابت ترکش به سر، شربت شهادت را نوشید و جاودانه شد. پیکر پاکش در گلزار شهدای روستای دروار به خاک سپرده شد.

وصیت نامه

فرازهایی از وصیت‌نامه شهید:

قصد ما از رفتن به جبهه، اسلام است
پدر عزیزم! همسرم را دلداری بده. برای او بگو جنگ برای اسلام از زندگی ما مهم‌تر است. به او بگو اگر ما و امثال ما به جبهه نرویم و خون‌مان را در این راه نثار نکنیم، چه کسی باید این کار را بکند؟ پدرم از تاریخ اسلام برایش بگو. از حنظله غسيل‌الملائکه برایش بگو. بگو که قصد ما از رفتن به جبهه فرار از زندگی نیست، فرار از زن و فرزند نیست؛ هدف ما اسلام است و بس. ان‌شاالله روزی شود که یکدیگر را زیارت کنیم. در فردوس برین اگر خداوند ما را در آن مکان مقدس راه دهد، در کنار یکدیگر خواهیم ماند.


باید به محتوای واقعی کربلا اندیشید
باید از مرحله گریه کردن برای سیدالشهدا (ع) و دیگر شهیدان کربلا که مقدمه پیکار است، پا فراتر گذاشت و به محتوای واقعی کربلا اندیشید. تا ظلم و فساد هست، تا ناجوانمردی هست، تا ظالم در کاخ خود نشسته و تا موقعی که دین خدا آماج ضربات کافران قرار دارد، اول باید جهاد کرد؛ بعد به عبادت پرداخت؛ بعد به زیارت حج پرداخت. گریه برای امام حسین (ع) وقتی ارزش دارد که عقیده ما بر از بین بردن ظلم باشد و این گریه یاد حسین و راه حسینی را زنده نگه می‌دارد.

 

خاطره

عاشقانه‌های همسر و فرزند شهید در فراق مرد خانواده به نقل از همسر شهید است که تقدیم حضورتان می‌شود.


خودکار را برمی‌دارم. از دلتنگی و دلشوره پرم. اشک‌هایم بی‌اختیار می‌بارد. گونه‌هایم گل می‌اندازد، می‌نویسم: «پسر دایی! این نامه را مادرم _که شما را آنقدر دوست دارد_ باعث شد بنویسم و بعد از چند سال که از سنم گذشته برای اولین ‌بار قلم به دست بگیرم.»

دوست دارم بنویسم: «پسر دایی! من نوعروس تو هستم. با زیبایی عشق و امید به خانه‌ات پا گذاشتم. خسته شدم از این همه چشم انتظاری، از این همه دلشوره و نگرانی. پسر دایی! دلم برایت تنگ شده. برای گرمای حضورت بی‌قرارم اما شرم و حیا نمی‌گذارد. دستم می‌لرزد. خودم را پشت گریه‌های نرگس پنهان می‌کنم. دو تایی بلند بلند گریه می‌کنیم و من باقی نامه را از قول نرگس می‌نویسم.» که می‌گوید: «بابایی! گل سرخ و سفید آبی نمی‌شه / محبت از دلم خالی نمی‌شه» می نویسم: «اینجا برف آمده و هوا خیلی سرد است. برف بام را عمو میرزا پاک کرد.»

می‌نویسم که نرگس می‌گوید: «بابا کجاست که من از آن روزی که به دنیا آمدم باید او را ماهی یک بار بلکه دیرتر ببینم.» دلم تنگ است؛ اما وقتی فکرش را می‌کنم که تو در دیار غربت هستی با آن همه سختی و گرفتاری باید غصه ما را هم بخوری دلم نمی‌آید. می‌نویسم: «نرگس خوب است! من خوبم و همه چیز رو به راه است!»

می‌نویسم: «نرگس خانم دست پر مهر شما را می‌بوسد و انتظار آمدن پدر را می‌کشد. خدا نگهدارت باشد و به امید دیدار! نامه را می‌بندم، گریه امانم نمی‌دهد. کاغذ را تا می‌کنم؛ می‌بوسم و روی قلبم می‌گذارم و می‌دانم تو صدای تپش‌هایش را خواهی شنید.»

 

دست‌نوشته

گزیده‌ای از دست‌نوشته شهید کیومرث ناصحی که سایت نوید شاهد سمنان تقدیم حضورتان می‌کند:
قصد ما از رفتن به جبهه فرار از زندگی نیست، فرار از زن و فرزند نیست؛ هدف ما اسلام است و بس. ان‌شاالله روزی شود که یکدیگر را زیارت کنیم. در فردوس برین اگر خداوند ما را در آن مکان مقدس راه دهد، در کنار یکدیگر خواهیم ماند.

چندرسانه‌ای
طراحی و تولید: ایران سامانه