خاطرات شهدا - صفحه 184

آخرین اخبار:
خاطرات شهدا
خاطرات شهید سیدمجتبی هاشمی

دو چریک

شهید چمران در آن زمان در پاوه بود و از همان جا با یکدیگر آشنا می شوند. بعد شهید هاشمی به خرمشهر و هتل کاروانسرا می رود و همزمان شهید چمران در اهواز در مدرسه ای، نیروهای مردمی ای که به فرمان امام آمده بودند آموزش می دهد.
دست نوشته شهید احمدرضا احدی

شب پرواز شهدا

پادگان شلوغ است؛ شلوغ از خیل بچه هایی که از «سرپل» آمده اند و عده ای دیگر که از شهرها اعزام شده اند. امروز دوره آموزش به پایان رسیده و همه از اتمام این زمان سخت مسرورند.
خاطرات شهید والامقام ابوالفضل صفائی

من تشنة باران رویای توأم که مرا به رنگین کمان شادی های مادرانه می برد

خاطرات شهید والامقام ابوالفضل صفائی از زبان مادر شهید
دست نوشته شهید احمدرضا احدی

غروب خونین خرداد 62

ساعت نزدیکی های شش بعداز ظهر بود. هر موقع که می خواستی از قله پایین بیایی، باید ابتدا از پله های سنگی- که بچه ها آن را درست کرده بودند تا در زمستان راحت باشند- پایین می آمدی و کمی پایین تر به جاده میانی که رسیدی، از خاک های پایین قله نیز بگذری تا به جاده اصلی برسی.
نگاهي به يادداشت‏ هاى شهيد چمران در لبنان طي سال‌هاي 1967 تا 1976

ضيافت عقل و دل؛ يادداشت‏ هاى شهيد چمران در لبنان

يكي از لوازم شناخت تاريخ رجوع به آرا و آثار فردي است كه درباره او بحث مي‌شود. در اين ميان مرحوم شهيد چمران گستره‌اي از آثار را بجا گذاشته كه نياز به هيچ تفسيري را باقي نمي‌گذارد.
برگی از خاطرات شهید سیدمجتبی هاشمی

انقلاب هنری؛ هنر انقلابی

نقاش زبردستی بود. باذوق و سلیقه، لکه های رنگ را روی بوم کنار هم می نشاند و مناظر زیبا و خاصی از طبیعت خلق می کرد. از ترکیب رنگ ها، گل های خوش آب و رنگی پدید می آورد. آن قدر طبیعی و باطراوت که ناخودآگاه بوی عطرشان را در شامه ات استشمام می کردی.

خاطره ای از شهید بهروز بازیار (3) / عمليات با رمز يا علي ابن ابيطالب (ع)

در تاريكي شب به راه افتادند، آفتاب تند روز جای خود را به بـاد خنـك شبانگاهي كوير داده بود؛ از بخت خوش بچه ها، ماه در آن شـب پنهـان بـود. تاريكي و سكوت عجيبي به صحرا حكم ميراند و گه گاهی صـدای انفجـاری در دور دست و يا شليك منور و رگباري بي هدف كه نـشانگر بـي تـوجهی دشـمن بود…
خاطرات شهید صادق صالحی

خدایا به ما لیاقتی بده تا شهیدان را فراموش نکنیم.

خدایا شاکر هستم که آخر سر هم در راه دفاع از وطن شهید شد و به دیدار سرور و سالار شهیدان آقا اباعبدا… شتافت. خدایا به ما لیاقتی بده تا شهیدان را فراموش نکنیم.
خاطرات

خاطرات شهید صادق صفوي

خاطرات شهید صادق صفوي
یادنامه امیر شهید سرلشکر خلبان عباس بابایی

ای کاش همه مثل او فکر می کردیم!

عباس همیشه علاقه داشت تا گمنام بماند. او از تشویق، شهرت و مقام سخت گریزان بود. شاید اگر کسی با او برخورد می کرد، خیلی زود به این ویژگی اش پی می برد.
دست نوشته های شهید احمدرضا احدی

خاطرات روزهای تنهایی

لحظه آخر قیافه بچه ها در ماشین که از جاده می گذشت در خاطرات هست، و تو در پس پرده های اشک و از ورای چشمانت آنها را وداع گفتی، و وقتی از دید تو دور شدند، دست در دست آن پسر کوچک گذاشتی و عرض و طول پایگاه را بی هیچ هدفی طی کردید.

خاطره خودنوشت شهید محمد علی برزگر (2) / شهادتت مبارک برادرم

ساعت دو نصف شب بود که فرمانده آمد گفت: بلند شويد آماده باش، صد در صد قرمز، بچه ها در محاصره هستند شما اين جا خوابيده ايد...

نگاهی به زندگی سراسر عارفانه، شهید حميد ( غلامحسين ) عارف

پدر در یک سفر کربلا، از خداوند می خواهد که فرزندی به او عطا کند تا غلام اربابش باشد پس از گذشت یک سال در روز مولود کعبه خداوند پسري به او عطا کرد که نامش را غلامِ حسين گذاشتند و پس از گذشت سالها سرانجام مولا غلام خویش را پذيرفت و در روز شهادت مولایمان علی(ع) به دیدار معبود شتافت.
پاسداشت شهدای مدافع حرم (38)

به نجف آمده ام، مولای ما مهربان است...

پسرک داستان ما که حالا جوانی 25 ساله شده، در کنار دیگر نیروهای مردمی در اطراف سامرا مشغول مبارزه بود. 26 بهمن 1393 روزی بود که این جوان پاک و مخلص، به آرزوی دیرینه ی خود رسید. شهادت در کنار حرمین عسکریین.

مداومت بر بسم الله / خاطره ای از شهيد حميد عارف

در يک فصل تابستان به اتفاق آقا حميد و دو فرزندم به مسافرت رفتيم . حمید بسيار خوش مسافرت و با متانت بودند و در بين راه مرتبا حرف از جنگ و جبهه و دلاوريهاي رزمندگان اسلام مي زدند .

خاطره خودنوشت شهید محمد علی برزگر (۱) / یک ماموریت علمی

سید آقا پدر شهید ملک حسین از صبر و استقامت صحبت می‌کرد و منافقین را محکوم می‌کرد. یکی تسبیح می‌گرداند. یکی زانوهایش را بغل گرفته بود...

خاطرات پرتقالی (10)؛ شوخی حاج کاظم

ادامه ی عملیات کربلای 5 در شلمچه، نزدیک کارخانه ی پتروشیمی مستقر بودیم. قرار بود گروهان ما در همین قسمت عمل کند، ولی از بس فرماندهان گروهان و دسته، بچه ها را در این چند روز، این طرف و آن طرف کشاندند، بچه ها حسابی خسته و درمانده بودند.
خاطره

خاطره شهيد والامقام تاريوردي فتاح زاده

خاطره شهيد تاريوردي فتاح زاده
خاطره

خاطره شهید گرانقدر عیوض باقری

خاطره ای از شهید عیوض باقری
خاطره

خاطره ای از ترور شهید کاظم سلیمانی (برادر ذکر مبنع کنید)

خاطره ای از شهید کاظم سلیمانی از زبان فرزند شهید
طراحی و تولید: ایران سامانه