"بوی خاک، خون و باروت در هم آمیخته بود. پیش رویم جز دود، جسد و آتش نبود. خودم و دوستانم پشت خاکریز، لحظه حمله را انتظار میکشیدیم. منی که طاقت کشتن مورچه را نداشتم، چگونه این همه راه را در بیابانی پر از تله انفجاری پیمودم؟" – این بخشی از خاطرات رزمنده محمدرضا آهنگ از حضورش در عملیاتهای بزرگ دفاع مقدس است که همزمان با تقویم عملیاتهای سالهای ۶۰ و ۶۱، روایت بیواسطهای از دیدههایش در خط مقدم ارائه میدهد.