شهید علیبابا اقاعلیخانی، متولد سال ۱۳۴۰ در روستای خیارج قزوین، در عملیات «والفجر مقدماتی» و در جبهه فکه، با اصابت گلوله به شهادت رسید. وی که پیش از شهادت در سپاه خدمت میکرد، در جبهه به عنوان رزمنده و تکتیرانداز ایفای نقش میکرد.
یک روز قبل از اعزام، استخارهاش بشارت شهادت داد و خوابش زمان دقیق آن را پیشبینی کرد. سرانجام شهید بهروز آقاعلیاکبری، در چهارم بهمن ۶۵ و درست در پانزدهمین روز پس از آن خواب، هنگامی که برای نجات رزمندهای زخمی از آمبولانس پیاده شد، با اصابت ترکش به گردن در منطقه شلمچه به آرزویش رسید.
او که در دوران انقلاب نوجوانی پرشور بود و پس از آن، بسیجی و سربازی وظیفهشناس شد، سرانجام در چهارم بهمنماه ۱۳۶۵ در حالی که به عنوان راننده آمبولانس، مجروحی را در منطقه عملیاتی شلمچه نجات میداد، بر اثر اصابت ترکش به درجه رفیع شهادت نائل آمد. شهید بهروز آقاعلیاکبری، متولد ۱۳۴۰ تهران، پیش از شهادت، مغازهدار محله رجائیشهر کرج و عضو فعال مسجد جامع بود.
همسر شهید «مهدی آشنا میر کوهی» میگوید: حتی روزهایی که از جبهه مجروح برمیگشت و نیاز به استراحت داشت، آرام و قرار نداشت و قبل از خودش به فکر دیگران بود؛ میگفت نکند همسایهها دلشان بخواهد.
زندگینامه شهید مجید قالیباف/ به مناسبت سالروز شهادت/
شهید مجید قالیباف گازران، جوانی متعهد از دیار تبریز، با حضور آگاهانه در صفوف دفاع از امنیت و تمامیت ارضی کشور، سرانجام در راه انجام وظیفه به فیض شهادت نائل آمد.
تصاویر و گزارشهای میدانی از تشییع پیکر این شهید، جلوهای باشکوه از حضور گسترده و خودجوش مردمی را ثبت کرده است. خیابانهای اصلی فردیس و مشکیندشت، با گذر کاری که حامل پیکر مطهر شهید بود، به رنگ سرخ پرچمهای انقلاب و سیاهی پوشش عزاداران درآمد و فضا آکنده از نوای مداحی و سینهزنی شد.
شهید «مهدی آشنامیرکوهی» پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با آغاز جنگ تحمیلی به صف رزمندگان جبهههای غرب پیوست و سالها در مناطق عملیاتی مختلف به دفاع از میهن پرداخت تا سرانجام در شیخصله به شهادت رسید.
بیست و ششمین دوره یادواره شهدای گلشهر ویلا، پنجشنبه ۹ بهمنماه ۱۴۰۴، همزمان با اقامه نماز مغرب و عشا در مسجد جامع حضرت حجت بن الحسن (عج) این محله برگزار میشود. این مراسم با حضور سخنرانان ویژه، به پاسداشت مقام شهدا اختصاص دارد.
مراسم هفتگی «پنجشنبههای شهدایی» این هفته، پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴، میزبان خانواده شهید محمد روشندل در شهرک احسانینژاد کرج خواهد بود. در این برنامه که با هدف تکریم شهدا و میثاق با آرمانهای آنان برگزار میشود، سرهنگ پاسدار حاج مهدی اعظمی راوی خاطرات و کربلایی رضا رسولی به مداحی میپردازند.
شهید احمد آقابابایی، راننده ظروفکرایهای در امیریه تهران، در روزهای انقلاب، وانت خود را به آمبولانس مجروحان تبدیل کرده بود. او که صاحب مغازه او را از رفتن به تظاهرات منع میکرد، پاسخ داده بود: «شما که مکه رفتهاید، بیایید برویم.» این رزمنده خودجوش، سرانجام در ۲۳ بهمن ۵۷، در حالی که مجروحان را حمل میکرد، از پشت مورد اصابت گلوله قرار گرفت و پس از ۱۲ روز کما به شهادت رسید.
ماهها ناامیدی و شکنجه، روزها و شبهای سخت اردوگاه رمادیه را برای «جلیل جعفری» رقم زد، اما لحظه رسیدن به مرز ایران، شادی و امید را به دل او و دیگر همرزمانش بازگرداند.
در دستنوشتهای از جبهه، یک رزمنده با اشعاری سراسر حسرت و عشق، از بوی کربلا و آرزوی وصال آن مینویسد. او که خطاب به آسمان و زمین درد دل میکند، از رنج دوری، بیقراری و یاد برادرِ از دسترفتهاش میسراید.
روایت «اله محمد لعل» آزاده و جانبازی از اردوگاه شماره ۱۸بعقوبه
تنها پانزده روز به پایان خدمت سربازیاش مانده بود که در منطقه سومار به اسارت دشمن درآمد و ۲۶ ماه از جوانیاش را در اردوگاه شماره ۱۸ عراق با گرسنگی، بیآبی و شکنجه سپری کرد.
مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان کرمان، با رضا فلاح، مدیرعامل جمعیت هلال احمر استان و هیئت همراه دیدار و گفتگو کرد و بر لزوم همکاری متقابل در جهت ترویج فرهنگ شهادت و ایثار تأکید شد.
«علی الماسی»، جانباز و آزاده دفاع مقدس، از روز اسارت در عملیات «تک عراق» در منطقه موسیان میگوید؛ از انتقال به بغداد و اردوگاههای موصل، از روزهای سخت اسارت و دلخوشی کوچک آرایشگری برای همرزمان، و از امید بزرگ بازگشت به وطن و دیدار خانواده.
در نامهای به تاریخ ۲۴ تیر ۱۳۶۳، شهید سعید آراسته از تنهایی در سنگر پس از اعزام آخرین همسنگرش به مرخصی مینویسد و با شوق از دیدار دوباره خانواده سخن میگوید. او که ۹ ماه و ۹ روز از خدمت در جبهه میگذرد، با طنزی شیرین از دیر رسیدن نامهها شکایت کرده و هوای گرم منطقه را توصیف میکند.
مراسم تشییع و خاکسپاری پیکر مطهر شهید مرزبانی فراجا، وظیفه مهدی مصطفایی، با حضور پرشور مردم شهیدپرور تبریز، فرماندهان نظامی و انتظامی، مسئولان استانی و همرزمان این شهید والامقام، در گلزار شهدای وادی رحمت تبریز برگزار شد.
شهید سعید آراسته در آخرین نوشتههای خود از «آخرین مقصد» سخن میگوید؛ مقصدی که تشنهٔ وصال آن بود. او خاطره خوابی را روایت میکند که در آن، مرگ را همچون گهوارهای نرم و آرام توصیف میکند و حسرت تنها بر یک چیز میخورد: روزهایی که میتوانست بیشتر از «بادهٔ عشق الهی» سرمست شود.