پنجشنبه, ۰۹ اسفند ۱۴۰۳ ساعت ۰۹:۵۰
سردار شهید علیرضا کاوندی قلعه‌نو دست دو نفر را محکم گرفته بود و با خود می‌کشید و می‌گفت: «سارق هستند» حالا چطوری توی آن تاریکی چاقوهایشان را گرفته بود و دو نفرشان را با خود آورده بود خدا عالم است. برای خودش شیرمردی بود...» در ادامه خاطره این شهید بزرگوار را از زبان دوستش در نوید شاهد بخوانید‌.

به گزارش نوید شاهد خوزستان، سردار شهید «علیرضا کاوندی قلعه‌نو» در یکمین روز از مرداد ۱۳۳۶ در روستایی فقیر و محروم شهید منتظری پای به جهان خاکی نهاد. وی در آغوش پر مهر مادر و پدری پارسا و اهل عبادت و تقوی پرورش یافت. با هر مشقتی که بود دیپلم خود را گرفت. پس از حمله رژیم بعثی عراق به ایران رهسپار جبهه شد و سرانجام در دوازدهم اسفند ۱۳۶۲ به درجه رفیع شهادت نائل گردید.

پیکر مطهر وی پس از ۱۱ سال که در میان رمل‌های جنوب آرمیده بود توسط گروه تفحص شناسایی و به وطن بازگشت و در سوم آبان ۱۳۷۳ پس از تشیع با شکوه بر دوش همرزمان و مردم شهید پرور دزفول در گلزار شهدای امامزاده محمد بن جعفر دزفول آرام گرفت.

«شیرمرد»

متن خاطره:

یک روز علیرضا ترک موتور نشسته بود و با هم اطراف شهرک را گشت می‌زدیم. ناگهان علیرضا بدون مقدمه زد رو شانه‌ام گفت: «نگه دار» 

منم هم بدون تردید زدم رو ترمز و روبروی یکی از باغ‌های مرکبات قدیمی ایستادم. علیرضا سریع از ترک موتور پرید پایین و دوید لابلای درخت‌های باغ.

آنقدر به سرعت رفت که حتی فرصت نشد از او بپرسم که چه چیزی دیده است. نگاه کردن از دور هم در آن تاریکی محض به فضای باغ وحشتناک بود.

به خوبی به یاد دارم که علیرضا در یک چشم بهم زدنی در آن تاریکی گم شد. چند دقیقه‌ای نگذشت که دست دو نفر را محکم گرفته بود و با خود می‌کشید و می‌گفت: «سارق هستند»

حالا چطوری توی آن تاریکی چاقوهایشان را گرفته بود و دو نفرشان را با خود آورده بود خدا عالم است. برای خودش شیرمردی بود.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده