خاطره‌ای به روایت خواهر شهید؛
«بهش گفتم کی برمی‌گردی گفت: «الان که باید برم عملیات هست، انشاالله پانزده روز دیگر می‌آیم...» دیگر هرگز برادرم را ندیدم و در همان عملیات شهید شد و این آخرین دیدار ما بود...». در ادامه خاطرات شهید لطف الله دهشی را از زبان خواهرش در نوید شاهد بخوانید.

 

به گزارش نوید شاهد خوزستان، شهید لطف الله دهشی ششم خرداد ۱۳۴۷ در روستای شله زار بخش زیدون از توابع شهرستان بهبهان دیده به جهان گشود. پدرش مصطفی نام داشت. تا پنجم ابتدایی درس خواند و سرانجام در بیست و هفتم دی‌ماه ۱۳۶۵ در عملیات کربلای پنج در شلمچه به شهادت رسید. پیکر مطهرش در زادگاهش روستا شله زار آرام به خاک سپرده شده است.

دیدار آخر

متن خاطره:

برادرم با خدا و با غیرت بود، دوره پرستاری که تمام شده بود در سردشت زیدون کارآموز بودم. از قبل، لطف الله به من گفته بود می‌خواهد بیاید بسیج زیدون و از آن جا به جبهه اعزام شود.

به محل اعزامش رفتم ولی او هنوز نیامده بود به محل کارم برگشتم. چند دقیقه بعد دیدم لطف الله همراه با یکی از دوستان بسیجی‌اش به درمانگاهی که محل کارآموزیم بودم آمد. 

هوا به‌شدت بارانی بود، به آنها شیرینی و میوه تعارف دادم. 

من خیلی گریه کردم موقع خداحافظی بهش گفتم: «کی می‌آیی؟!» نرفته دلم برایش تنگ شده بود

شهید لطف الله با همتن تبسم همیشگی‌اش گفت: «الان که باید بروم عملیات هست، انشاالله پانزده روز دیگر می‌آیم...»

آن روز رفت و دیگر هرگز برادرم را ندیدم وی در همان عملیات شهید شد و این آخرین دیدار ما بود.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده