پهلوان عارف میدان عشق؛ شهید «ابراهیم هادی»

بی مزاری و جهان از تو شقایق‌زار است...

دوشنبه, ۰۱ ارديبهشت ۱۴۰۴ ساعت ۱۴:۲۳
از کار در بازار تا شاگردی علامه جعفری، از میل و کباده و گود زورخانه تا کشتی و والیبال، از معلمی مدرسه تا مربی عرفان و عشق شدن در خانقاه بازی دراز و خرابات گیلانغرب و تا خاک داغ خوزستان، تا گمنام و بی مزار، آسمانی شدن با بچه‌های گردان «کمیل» و «حنظله» در غربت «فکه»، راهی است به عظمت نام «ابراهیم هادی» که سالک طریق شهادت بود و همانگونه که همیشه از خدا می‌خواست، گمنام ماند و پیکرش هرگز برنگشت اما بی مزار، همه جانهای عاشق از عطر یادش تا قیامت، شقایق‌زار است...

بی مزاری و جهان از تو شقایق‌زار است...

به گزارش خبرنگار نوید شاهد، اول اردیبهشت 1336 سرمطلع میلاد جوانمرد و جاودانمردی است که تولد دوباره و سرآغاز حیات جاویدش، 25 سال بعد در روز 22 بهمن 1361 بود همراه با غریب ترین مدافعان حریم عشق و مظلومترین شهدای گمنام تاریخ دفاع مقدس در جریان عملیات «والفجر مقدماتی» و در خاک خونرنگ «فکه»، کسی که پهلوان میدان فتوت و مردانگی شد تا در خرابات خاکریز و در سلوک سنگر، سماع عشقش به سجده‌ی خون وصل گردد و قهرمان قله‌نشین قرب معشوق گردد و ققنوس وار بر قاف شهادت تا ابد، بال جاودانگی بگسترد. شهید «ابراهیم هادی»، شهید غریبی که هنوز بی مزار و بی نشان است اما همه جا لبریز از عطر یاد اوست و سخن از خلوص و خداجویی او، شهیدی که همیشه دعایش این بود گمنام باشد. آری دعایش اجابت شد و پیکرش همچنان همراز غریبی فرزندان «مادر بی نشان بقیع» مانده اما همه جا صحبت اوست و نسلهایی که او را هرگز ندیدند و جوانانی که دهها سال پس از شهادت غریبانه او به دنیا آمدند، ندیده عاشق این یوسف کنعان جان شدند و بویش از گذر سالها، مشام جانها را معطر ساخته است. همچنانکه که مقام معظم رهبری در وصفش فرمود: «شهید ابراهیم هادی می خواست گمنام زندگی کند، اما امروز در تمام آفاق فرهنگ انقلابی، اسمش پیچیده است.» امروز روز تولد این حقیقت روشنتر از آفتاب، اما همچنان نایافته و ناشناخته است. پهلوان، ورزشکار حرفه‌ای، معلم، مبارز، فرمانده گروه چریکی «اندرزگو»، عارف و مرشد معنوی رزمندگان که بیش از 40 سال پس از شهادتش، هرچه می گذرد، ابعاد بیشتری از شخصیت و سلوک او چهره گشایی می‌کند.

 

در محضر معرفت «علامه جعفری»

ابراهیم هادی، روز اول اردیبهشت 1336 در محله شهید سعیدی در حوالی میدان خراسان متولد شد. او فرزند چهارم یک خانواده‌ هشت نفره بود. با این حال، پدرش مشهدی محمدحسین علاقه‌ی خاصی به او داشت. او نیز منزلت و جایگاه پدر را به درستی شناخته بود. پدری که توانسته بود از راه بقالی، زندگی فرزندانش را تأمین و آن‌ها را به بهترین نحو ممکن تربیت کند. زمانی که ابراهیم به سن نوجوانی رسید، پدرش از دنیا رفت و درست از همان‌جا بود که زندگی را همانند مردان بزرگ، پیش برد. ابراهیم که طعم تلخ یتیمی را چشیده بود، دوران دبستان را در مدرسه طالقانی و مقطع دبیرستان را در مدارس ابوریحان و کریم خان به پایان رساند. سال 1355 موفق به اخذ مدرک دیپلم ادبی شد. از همان سال‌های پایانی دبیرستان، مطالعات غیر درسی را نیز آغاز کرد. حضور در هیئت جوانان وحدت اسلامی و همراهی و شاگردی استاد بزرگی همچون «علامه محمدتقی جعفری»، در رشد شخصیتی و زندگی شهید ابراهیم هادی نقش مؤثری داشت.

 

از کار در بازار تا گود زورخانه، از کشتی و والیبال تا معلمی

همزمان با تحصیل علم، به کار در بازار تهران مشغول شد. بعد از انقلاب اسلامی هم در سازمان تربیت بدنی مشغول به کار و پس از آن به آموزش و پرورش منتقل شد. وی همچون معلمی دلسوز و فداکار، در تربیت فرزندان این سرزمین همت گماشت. ابراهیم هادی اهل ورزش بود. نخستین بار با ورزش پهلوانی یعنی همان ورزش باستانی شروع کرد. با این حال، در کشتی و والیبال هم نظیر نداشت. هیچ‌گاه در هیچ میدانی پا پس نکشید و مردانه به جنگیدن ادامه داد.

 

هادی «کشتی گیر» بود اما در جبهه «قهرمان» شد!

«محمد بنا»، سرمربی اسبق و بهترین سرمربی تیم ملی کشتی فرنگی کشور که بتازگی بعنوان «مربی قرن ایران» شناخته شد، از خاطره دوستی خود با شهید چنین می گوید: «همدیگر را می‌شناختیم. در یک باشگاه تمرین می‌کردیم، در باشگاه ابومسلم؛ انتهای خیابان عارف، نزدیک میدان خراسان. خانه‌اش همان جا بود. مدتی کشتی فرنگی را رها کردم به باشگاه ابومسلم آمدم و کشتی آزاد کار کردم. ابراهیم هم آنجا تمرین می‌کرد، مدتی که در باشگاه ابومسلم کشتی آزاد تمرین کردم، باعث شد ابراهیم را بشناسم. قبل از انقلاب در دوره‌ای با هم رفیق بودیم. او چند ماهی از من بزرگتر بود. بعد از انقلاب هم ما از آن محله رفتیم و از هم جدا شدیم. جنگ شده بود، ابراهیم به جبهه رفت و بعد خبر شهادتش را شنیدم. او انسانی والا مقام بود. هادی قبل از جنگ کشتی‌گیر بود اما در جنگ به قهرمانی رسید، در واقع قهرمانی‌ ابراهیم مقابل دشمن اتفاق افتاد. سنی هم نداشت که شهید شد. آن موقع خیلی‌ها در سطح ملی خوب بودند و می‌توانستند مدال بگیرند، اما به جبهه رفتند. اصغر منافی‌زاده هم فرنگی‌کاری بود که شهید شد، او قهرمان تیم ملی بود. رضا حوریا هم والیبالیست خوبی بود، او هم در کردستان شهید شد. خیلی از همدوره‌‌ای‌ها و رفقایم، دوستانی که در دوره کوتاهی که پاسدار بودم و آن‌ها را می‌شناختم، شهید شدند.»

 

سر سویدای عشق، بین من و «مادر» است...

ارادت خاص و عجیب و ویژه‌ای به مادر سادات داشت. به همه بسیجی‌ها می‌گفت: «ایشان را مادر صدا کنید.» ابراهیم از همان دوران دبیرستان شروع به مداحی کرد و هر جا مداحی می‌کرد از مادرش می‌خواند و در مجالس حضرت زهرا(س) حضور حضرت را حس می‌کرد. یک شب خواب حضرت زهرا(س) را دیده بود که وجود مقدس حضرت صدیقه طاهره (س) تشریف آوردند و گفتند: «ما تو را دوست داریم» و حضرت، او را به ادامه مداحی اهل بیت، دعوت کرده بود. در عملیات فتح‌المبین، ابراهیم ‌هادی و بچه‌های گردان توانستند با کمترین درگیری و با فریاد «الله اکبر» و «یا زهرا(س)»، توپخانه عراق را تصرف کنند و تعداد زیادی از عراقی‌ها را به اسارت بگیرند. در این عملیات، ابراهیم به شدت مجروح شد و به طرز معجزه‌آسایی نجات پیدا کرد و در بیمارستان نجمیه تهران بستری و مداوا گردید. در مصاحبه با خبرنگاری که در بیمارستان به سراغ او آمده بود، گفت: «در فتح‌المبین ما عملیات نکردیم! ما فقط راهپیمایی می‌کردیم و شعارمان «یا زهرا» بود. آنجا هرچه که بود نظر عنایت خود خانم، حضرت صدیقه طاهره بود.» در جبهه توسل‌های ابراهیم، بیشتر به حضرت صدیقه طاهره (س) بود و همیشه روضه حضرت را می‌خواند. می‌گفت: «بعد از توکل به خدا، توسل به حضرات معصومین مخصوصاً حضرت زهرا(س) کارساز است.»

 

آقا ابراهیم همینجا بنشین!... آقا ابراهیم ما را نصیحت کن!

حجت الاسلام والمسلمین عالی در بیان مقامات معنوی شهید و حرمت گذاری و معرفت بزرگانی چون «علامه جعفری» و «مرحوم دولابی» به مقام او، گفته است: «خدا رحمت کند شهید ابراهیم هادی را که شاید خیلی از دوستان بزرگوار خصوصاً جوان‌ها کتاب زندگی ایشان را خوانده باشند که اگر نخواندند من تقاضا می‌کنم از دوستان به خصوص دوستان جوان[بخوانند]. این کتاب زندگی‌تان را می‌تواند متحول بکند کما اینکه زندگی بسیاری را عوض کرد. یعنی از صدتا درس اخلاق درجه یک بالاتر است این کتاب. زندگی بسیاری عوض شد، من اطلاع دارم بعضی‌ها را. خیلی‌ها بودند که اصلاً حجابی نداشتند، با خواندن این کتاب، اصلاً به سمت دین آمدند و محجبه شدند. خیلی‌ها بودند اصلاً اهل نماز و اهل دین نبودند، با خواندن این کتاب، آشتی کردند با خدا و در مسیر بندگی قرار گرفتند. کتاب سلام بر ابراهیم، زندگینامه شهید ابراهیم هادی، این جوان بزرگوار. ابراهیم سمت میدان خراسانِ تهران زندگی می‌کرد، مرحوم علامه محمدتقی جعفری هم همان طرف‌ها می‌نشست؛ هر موقع ابراهیم وارد خانه‌اش می‌شد، تمام قد به احترامش بلند می‌شد، می‌گفت: آقا ابراهیم! این‌جا بنشین. مرحوم آقای حاج اسماعیل دولابی که از اهل معرفت بود در تهران، هر موقع ابراهیم وارد جلسه‌اش می‌شد، می‌گفت: آقا ابراهیم! یک مقدار ما را نصیحت‌مان کن. یک جوانی بیشتر نبود. کسی بود که در دو ورزش کشتی و والیبال همان موقع خیلی قوی بود که اگر باقی می‌ماند جزو سرآمدهای کشور شده بود در این 2 رشته ورزشی .یک جوان ظرفیت داشت، خدا هم به او شهادت و مقام شفاعت داد. همین الان دارد دستگیری می‌کند، از الان، حالا آخرت بماند. همین الان عرض کردم ده‌ها نفر را دست‌شان را گرفت و به دین آورد. همین الان مقام شفاعت دارد. ظرفیت داشته باشد آدم، از خدا چیزهای ناب، چه مادی، چه معنوی، می‌گیرد.»

 

با بچه های گردان «کمیل» و «حنظله»؛ از «فکه» تا بهشت...

روز 22 بهمن 1361 روز وصال یار بود. ابراهیم در عملیات والفجر مقدماتی بهمراه بچه های گردان کمیل و حنظله در کانال های فکه بمدت پنج روز مقاومت کرد و تسلیم نشد و سرانجام پس از فرستادن بچه های باقی مانده به عقب، تنهای تنها با خدا همراه شد و کسی دیگر او را ندید.

به نقل از یکی از همرزمان: «گفتم: مگر فرمانده‌ها ومعاون‌های دوتا گردان شهید نشدن، پس از کی داری حرف می زنید؟ گفت: یه جوونی بود که نمیشناختیمش ، موهایش این جوری بود، لباسش اون جوری و چفیه... داشت روح از بدنم جدا می شد. سرم داغ شده بود.آب دهانم را قورت دادم. اینها همه مشخصه‌های ابراهیم بود. با نگرانی نشستم ودستانش را گرفتم وگفتم: آقا ابراهیم الان کجاست؟ گفت: تا آخرین لحظه که عراق آتش می‌ریخت زنده بود وبه ما گفت: تا می‌تونید سریع بلند بشیدو تا کانال رو زیر ورو نکردند فرار کنید. یکی ازاون سه نفر هم گفت: من دیدم که زدنش. با همون انفجار اول افتاد روی زمین. این گفته ها آخرین اخباری بود که از کانال کمیل داشتیم و ابراهیم تا به حال حتی جنازه ای هم ازش پیدا نشده، همیشه دوست داشت گمنام شهید شود. چند سال بعداز عملیات تفحص شهدا، محمودوند از بچه های تفحص که خودش هم بعدها به درجه رفیع شهادت رسید نقل می کند: یک روز در حین جستجو، در کانال کمیل شهیدی پیدا شد که دروسایل همراه او دفترچه یادداشتی قرار داشت که بعد از گذشت سالها هنوز قابل خواندن بود، درآخرین صفحه این دفترچه نوشته شده بود: امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم، آب و غذا را جیره بندی کردیم، شهدا انتهای کانال کنارهم قرار قرار دارند، دیگر شهدا تشنه نیستند.فدای لب تشنه ات پسر فاطمه(س)...»

 

گمنام و بی نشان؛ مثل «مادر»!

پیکر شهید ابراهیم هادی در تفحص‌های وسیعی که سال‌ها پس از پایان جنگ تحمیلی انجام شد، پیدا نشد. در قطعه ۲۶ بهشت زهرا، سنگ یادبود نمادینی برای شهید ابراهیم هادی بر روی مزار یکی از شهدای گمنام نصب شده است. بالای این سنگ مزار، عبارت «شهید گمنام» نقش بسته است. بعد تصویر شهید ابراهیم هادی قرار دارد. پس از تصویر شهید، عبارت «یادمان شهید جاویدالاَثَر ابراهیم هادی» نقش بسته است و آنگاه این عبارت نوشته شده است: «به یاد همه شهدای گمنام که مثل مادر سادات، قبری و نشانی ندارند» او مثل بانوی بی نشان «بقیع»، مادر همه شهیدان گمنام، همانگونه که از خدا خواسته بود، پیکرش هرگز برنگشت...

 

خدایا! هرکس که تورا شناخت، عاشقت شد...

بسم رب الشهداء و الصدیقین

اگر چه بیش از هر کس، خود را محتاج وصیت و پند و اندرز می دانم، پیش از آغاز سخن از خداوند منان تمنّا می کنم که قدرتی به بیان من بدهد که بتوانم از زبان یک شهید، دست به قلم ببرم چرا که جملات من پیدا شد و مورد عفو رحمت الهی قرار گرفتم و توفیق و سعادت شهادت را پیدا کردم، بعنوان پرافتخارآفرین وصیای شهید خوانده می شود.

خدایا تو را گواه می گیرم که از شروع انقلاب تا به حال در طول این مدت هر چه کردم برای رضای تو بوده و سعی داشتم همیشه خود را در مقابل آزمایش ها، مورد آزمایش و آموزش قرار دهم. امیدوارم در راه اسلام عزیز و پیروزی مستضعفین بر متکبرین، این جان ناقابل را بپذیری.

خدایا با این که از شکستگی های متعدد استخوان هایم رنج می برم، ولی اهمیتی نمی دادم؛ به این خاطر که من در این مدت نسبت به آن هایی که خالصانه در این راه گام نهاده اند، نشانه هایی از لطف و رحمت تو دیده ام.

خدایا، ای معبودم و معشوقم و همه کس و کارم، نمی دانم چگونه در برابر عظمت تو ستایش کنم ولی همین قدر می دانم که هر کس تو را شناخت، عاشقت شد و هر کس عاشقت شد، دست از همه چیز شسته و به سوی تو می شتابد و به خوبی این را در خود احساس کردم و می کنم.

خدایا چنان عشق به انقلاب اسلامی و رهبر کبیر انقلاب در وجودم شعله ور است که اگر تکه تکه شوم و یا زیر سخت ترین شکنجه ها قرار گیرم، او را تنها نخواهم گذاشت. بعنوان یک فردی از آحاد ملت مسلمان به تمامی ملت خصوصاً مسئولین امر تذکر می دهم که همیشه در جهت اسلام و قرآن باشید و هیچ مسأله و روشی شما را از هدف و جهتی که دارید، منحرف ننماید.

دیگر اینکه در کارهایتان سعی کنید نیت خود را خالص نموده و از هر شرک و ریا، حسادت و بغض اعمالتان را پاک نمایید تا هم اجر خود را ببرید و هم مسئولیت خود را آنچنان که خداوند، اسلام و امام می خواهند، انجام داده باشید هرگز این را فراموش نکنید تا خود را نسازیم و تغییر ندهیم، جامعه ساخته نمی شود.

والسلام و علیکم و رحمه الله و برکاته

ابراهیم هادی پور

 

برچسب ها
استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده