شهیدی که بچههایش او را نمیشناختند
به گزارش نوید شاهد خوزستان، سردار شهید «علیرضا کاوندی قلعهنو» در اول مرداد سال ۱۳۳۶ در روستایی فقیر و محروم پای به جهان خاکی نهاد. وی در آغوش پر مهر مادر و پدری پارسا و اهل عبادت و تقوی پرورش یافت.
دوران تحصیل
دوران تحصیلات ابتدایی وی فرا رسید با دستان کوچکش قلم به دست گرفت و درس خواندن را آغاز کرد و در همان دبستان کوچک روستا، شش سال تحصیلات ابتدایی را به پایان رساند.
وی تحصیلات دبیرستان را با رنج بیشتر و طی مسافت روستا تا شهر و با کمبود وسایل نقلیه آغاز کرد در این زمان هم کار میکرد و هم درس میخواند با هر مشقتی که بود دیپلم خود را گرفت.
در ماههای محرم و صفر زمزمه نوحههایش گوش عاشقان حسینی را نوازش میداد.
آشنا کردن جوانان و نوجوانان با مواضع انقلابی
سالها گذشت و دوران انقلاب فرا رسید. وی هم دوش مردم در فعالیتهای انقلاب شرکت میکرد، اعلامیههای امام را پخش میکرد و در جلسات سخنرانی شرکت میکرد و جوانان و نوجوانان را با مواضع انقلابی امام خمینی(ره) آشنا میکرد. لحظه ای آرام نداشت تا بالاخره انقلاب به پیروزی رسید.
حضور در جبهه
اواخر شهریور ۱۳۵۹ همزمان با شروع جنگ تحمیلی آماده نبرد با دشمن متجاوز شد و جز اولین نیروهای اعزامی شهرستات دزفول به جبهه بود.
در دوران هشت سال دفاع مقدس در جبهههای جنوب، غرب شوش و در خرمشهر و هر جا که نیاز بود به یاری رزمندگان و دفاع از اسلام و خاک وطن میشتافت.
فرماندهی پایگاه بسیج
با همت تعدادی از نیروهای مردمی پایگاه بسیج شهید محمد منتظری را بنا نهاد و مدتها فرماندهی این پایگاه را بر عهده داشت. همزمان با فعالیت در پایگاه به جبهه اعزام میشد و در عملیاتهای پدافندی مرتب حضور داشت.
عضویت در سپاه پاسداران
وی در عملیاتهای پیروز طریق القدس، فتح المبین و بیت المقدس حضور فعال داشت. در این زمان دیگر فعالیت خویش در بسیج را محدود میدانست لذا همراه همرزم همیشگیاش شهید احمد یوسفی به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دزفول و جمعی لشکر ۷ حضرت ولی عصر(عج) درآمد.
بچه هایش او را نمیشناختند
به دلیل حضور در جبهه کمتر به خانه میآمد به گونهای که فرزندان خردسالش او را نمیشناختند. وی همیشه پای کار بود. هر از چند گاهی که سری به خانه میزد، «حسین» و «سمیه» اش با او غریبی میکردند. خب طبیعی بود بابایی را که چند ماه ندیده باشند، نشناسند.
معاون فرماندهی گردان
هرگز لباس فرم سپاه را نپوشید و با عشقی که به بسیجیان داشت در لباس مقدس بسیج خدمت میکرد. آخرین مسولیت ایشان در جبهه معاونت فرماندهی گردان رزمی یاسر بود.
شهادتش
بالاخره عملیات بزرگ خیبر فرا رسید و وعده دیدار با دوست فراهم گشت همرزمانش میگویند میدانستیم که این بار زمان رفتن اوست و این گونه شد اما وی و همرزم همیشگیاش شهید احمد یوسفی در کنار هم جنگیدند و سرانجام در دوازدهم اسفندماه سال ۱۳۶۲ در جزایر مجنون به شهادت رسیدند.
پیکر مطهر وی پس از ۱۱ سال که در میان رملهای جنوب آرمیده بود توسط گروه تفحص شناسایی و به وطن بازگشت و در سوم آبان ۱۳۷۳ پس از تشیع با شکوه بر دوش همرزمان و مردم شهید پرور دزفول در گلزار شهدای امامزاده محمد بن جعفر دزفول آرام گرفت.