نوید شاهد- «پس از مدتی دیدیم که رفتن داوود به سوریه جدی شد؛ دوره‌های بازآموزی می‌رفت و از تمام این وقایع با آب و تاب بسیار برایم می‌گفت. پیش از رفتن با او خداحافظی نکردم به این دلیل که شاید از کار خود پشمان شود و بازگردد، ولی جمله زیبایی را از خودش برایم به یادگار گذاشت او گفت: «بابا من یک روز می میرم و یا مریض می شوم و یا تصادف می کنم، ولی اگر روز قیامت امام حسین (ع) آمد سر راه من را گرفت گفت؛ آقای داوود تویی که حسین حسین می کردی، مداحی می کردی صدای هل من ناصر را شنیدی ولی به یاری خانواده من در عراق و شام و سوریه نرفتی؛ شما زیر دِین می روی؟» آنچه خواندید بخشی از سخنان «داریوش نریمیسا» پدر شهید «داوود نریمیسا» از شهدای مدافع حرم استان خوزستان در گفتگو با نوید شاهد است که شما را به خواندن متن کامل این گفتگو دعوت می کنیم.

به گزارش نوید شاهد خوزستان، قصه شهدای مدافع حرم قصه دلتنگی و مظلومیت است، شهدای مدافع حرم؛ شاگردان ممتاز مکتب امام حسین (ع) هستند که از حق حیات و زندگی خود گذشتند تا امنیت را تقدیم مردم کنند. شهدای مدافع حرم، تنها مدافع حرم اهل بیت (ع) نیستند، اسم آنها مدافع حرم است اما مدافع حریم وطن نیز بودند! آنها مدافع تهران و اصفهان و شیراز و خوزستانند! آنها مدافع ناموس ایرانی بودند تا کشورشان نشود عراق و افغانستان و سوریه! و امروز رشادت، ایثار و ازخودگذشتگی شهدای مدافع حرم در مبارزه با تروریست‌های تکفیری، الگوی بسیاری از جوانان شده است.

 شهید داوود نریمیسا از جمله شهدای مدافع حرم خوزستان و یکی از شهیدان گلگون کفن در عملیات آزادسازی شهرهای شیعه‌ نشین نبل و الزهرا سوریه است که در تاریخ 22 اردیبهشت ماه سال 1362 دیده به جهان گشود.

این جوان اهوازی پس هجوم تکفیری‌ها به سوریه به همراه خیل عظیمی از جوانان پرشور خوزستان و اهواز برای دفاع از حرم نورانی حضرت زینب کبری(س) و حضرت رقیه(س) به این کشور رفت و در روز یکشنبه 12 بهمن ماه سال 1394 به همراه تعدادی از رزمندگان اسلام در سن 32 سالگی به فیض شهادت نائل شد.

نوید شاهد خوزستان با پدر گرامی این شهید گرانقدر گفتگویی انجام داده که ماحصل آن ارائه می شود.

نوید شاهد خوزستان: لطفا خودتان را معرفی کنید؟

داریوش نریمیسا: با سلام و قبولی طاعات و عبادات شما و تبریک عید سعید فطر، بنده «داریوش نریمیسا» پدر شهید مدافع حرم «داوود نریمیسا» هستم. ارادتمند شما خادمین و زحمتکشان بنیاد شهید و همه مومنین انقلابی و مخلص این نظام.

نوید شاهد خوزستان: از دوران کودکی شهید برایمان بگویید.

داریوش نریمیسا: دوران کودکی فرزندم را از خدا امانت گرفتم و همیشه همسرم با وضو به او شیر می داد، این موضوع هم نظر خود مادر شهید و هم تاکید بنده بود. من شهادت را می شناختم، سخنانم را به نقل از صحبت های سردار دلها سردار سلیمانی بیان می کنم که آدمها باید مانند شهدا زندگی کنند تا شهید بشوند و من این را به معنی واقعی کلمه در فرزندم دیدم و حس کردم؛ بنده نظامی بودم و دوران کودکی شهید را در مناطق جنگی بودیم و می دیدم که فرزندم از همان شش ماهگی همانند شهید زندگی کرد. یعنی هر موسیقی و هر چیزی که بود را مانع می شد. من خودم ضبط صوتی داشتم که گهگاهی آن را روشن می کردم و موسیقی گوش می کردم با محبت آن را خاموش می کرد ولی قرآن را گوش می داد؛ اذان را گوش می داد، این کودکی فرزندم بود که باید همانند همه هم سن و سالان خود می گذراند ولی من می دیدم که دین و مذهب در وجودش ریشه داشت. کارهای کودکانه ای داشت ولی هیچگاه از او حرکت و رفتار ناشایستی ندیدیم که بخواهد به همسن و سالان و همکلاسی هایش توهین کند و یا دعوا کند تعامل و دوستی او با دوستانش بسیار زیاد بود و همین باعث شده بود میان دوستانش او را بسیار مورد لطف قرار دهند.

نوید شاهد خوزستان: بارزترین خصوصیات اخلاقی و رفتاری شهید در دوره نوجوانی و جوانی چه بود؟

داریوش نریمیسا: من خودم در مراسمات محرم مداحی می کردم و دوست داشتم داوود مداح ارباب ما امام حسین (ع) شود؛ میکروفن دادم دستش و گفتم بخوان بابا، و امام حسین(ع) خوب فرزندم را تحویل گرفت. اگر بخواهم از مهمان نوازی آقا امام حسین(ع) از فرزندم بنویسم باید یک کتاب بنویسم. فرزندم در این راه ماند و ادامه داد و واقعا خود خدا و امامان او را هدایت کردند. در دوران نوجوانی در مسجد بود و در بسیج فعالیت می کرد. فعال فرهنگی بود و می دیدم بسیار خوب رفتار می کرد؛ فرزندم انسانی عادی بود و من به او افتخار می کنم. هیچوقت به من و اهل خانواده توهین و یا بی احترامی نمی‌کرد، همیشه همکاران و دوستانم می گفتند فرزندانمان در دوران بلوغ تند و بد اخلاق می شوند ولی الحمدالله از برکت اسلام و دین مبین هیچگاه در تمام مدتی که فرزندم بود اخلاقی از او ندیدم که مکدر شوم او هم زمینی بود و هم آسمانی. به من و مادرش بسیار احترام می گذاشت و خواهرهایش را بسیار محبت می کرد؛ علاوه بر آن به خانواده و همسایه هایی که در نزدیکی ما بودند نیز کمک می کرد.

نوید شاهد خوزستان: مهمترین خاطره ای که از دوران جوانی وی در ذهن دارید چیست؟

داریوش نریمیسا: یکی از خاطراتی که همیشه در ذهنم باقی مانده این است که درحالی که میتوانستم او را از خدمت معاف کنم اما او با اصرار بسیاری به خدمت سربازی رفت و اعتراض داشت که تو به جبهه رفتی و ثواب خود را کرده ای، حالا که راهی هست می خواهی جلو راه من را سد کنی. به آموزشی رفت و درجه گرفت ولی جایی که سربازی می کرد راضی نبود و معاف خاص شد و بعد که آمد به طور موقت و روزمزد در قسمت خط لوله شرکت نفت به کار مشغول شد و سپس در بسیج فعالیت خود را آغاز کرد. پس از آن ازدواج کرد که ثمره ازدواج او دو فرزند بنام فاطمه خانم و آقا حسین است.

نوید شاهد خوزستان: فکر می کردید فرزند شما روزی به فیض شهادت نائل شود؟

داریوش نریمیسا: دعایی را به او داده بودم که همیشه در جیبش بود و آن دعا این بود که اللهم ارزقنی شهاده فی سبیلک و همیشه آن را بعد از نماز می خواند. اما هیچگاه نمی دانستم سرنوشت فرزندم نوشته شده و همان شد که خودش می خواست. ما که نمی دانستیم مجددا جنگ می شود وقتی که داوود شهید شد دوستان و همسایگان و بسیاری از مردم که اصلا ما آنها را نمی شناختیم و از دوستان خود او بودند در مراسم او شرکت کردند و چقدر خوشحال بودم و به خودم می بالیدم که فرزندی این چنین نصیب ما شده است.

نوید شاهد خوزستان: ایشان زمانی که تصمیم رفتن به سوریه گرفت چگونه این موضوع را با شما در میان گذاشت؟

داریوش نریمیسا: جنگ سوریه شروع شده بود و او کاملا اخبار جنگ را دنبال و مطالعه می کرد ولی داوود بشدت ناراحت بود بنده هم ناراحت بودم ولی او جوان بود و بسیار ناراحت و سر پرشور اهل بیتی داشت تا روزی آمد گفت؛ بابا اجازه می دهی من بروم سوریه؟ من به او گفتم؛ بابا جان تو مرد بزرگی هستی، زن و بچه داری ولی او شروع به مقدمه چینی کرد و درخواستش رضایت من برای رفتن او به سوریه بود.

نوید شاهد خوزستان: و عکس العمل شما در برابر این درخواستش چه بود؟

داریوش نریمیسا: من هم حقیقتا دوست داشتم برود، اما به او گفتم نه، او گفت؛ من می روم ولی قول می دهم بروم و زنده کنار تو برگردم، چون من سابقه جنگ و مبارزه را بلدم. من شخصا شهادت را دوست دارم و در زندگی شخصی بسیاری از دوستان و همکلاسی هایم که نزدیک به 10 یا 15 نفر آنها شهید شدند هرچند که خودم لیاقت شهادت را نداشتم. اگرچه شهادت را می خواستم اما اینطور نبود که دوست داشته باشم فرزندم شهید شود. زیرا هیچ پدری دوست ندارد داغ فرزندش را ببیند ولی عاشق این بودم که پاک و طاهر و پاکیزه زندگی کند و خدا را شکر که در این یک قلم، من و همسرم قبول شدیم.

نوید شاهد خوزستان: با توجه به اینکه ته دل شما راضی به رفتن فرزندان به سوریه نبود، ایشان چطور راهی میدان جنگ شد؟

داریوش نریمیسا: پس از مدتی دیدیم که رفتن داوود به سوریه جدی شد؛ دوره های بازآموزی می رفت و بسیاری از تمام این وقایع را با آب و تاب برایم می گفت. چون او ده، دوازده سال سابقه بسیج داشت اما من حقیقتا رفتارم با او کمی سرسنگین شد و می خواستم او را از کارهایی که دارد با جدیت پیگیری می کند پشیمان کنم و همیشه دعا می کردم جنگ تمام شود و او از رفتن بماند اما اینطور نشد و او بلاخره عازم میدان جنگ شد.

نوید شاهد خوزستان: از آخرین دیدار و مکالماتتان با شهید قبل از رفتنش برایمان بگویید.

داریوش نریمیسا: روز رفتن رسید، من با او خداحافظی نکردم به این دلیل که شاید از کار خود پشمان شود و بازگردد، ولی جمله زیبایی را از خودش برایم به یادگار گذاشت او گفت« بابا من یک روز می میرم و یا مریض می شوم و یا تصادف می کنم، ولی اگر روز قیامت امام حسین (ع) آمد سر راه من را گرفت گفت آقای داوود تویی که حسین حسین می کردی، مداحی می کردی صدای هل من ناصر را شنیدی ولی به یاری خانواده من در عراق و شام و سوریه نرفتی؟زیر دین من می روی؟» وقتی این جملات را گفت همان موقع تمام امامان و پیامبران آمدند جلوی چشمانم بخصوص حضرت ابراهیم(ع) ، امام حسین (ع) همه آمدند جلوی چشمم ؛ ترسیدم بخدا که ترسیدم اما به او گفتم من نمی توانم زیر دین تو بروم من فقط یک پسر دارم فکر نمی کنم خدا هم راضی باشد که من تک پسرم را از دست بدهم و بفرستم به میدان جنگ، به او گفتم تو هم یک پسر داری ما بضاعت کافی نداریم بمان با حسین پسرت روزگار بگذران قد کشیدنش را ببین و لذت ببر با او به پارک برو و....در نهایت به او گفتم زیر دین تو نمی روم زیر غم تو می شکنم، خم می شوم، ولی تمام می شود توکل به خدا ولی من می دانستم اگر بروی یعنی اگر جنگی بشود می دانستم جز صد نفر اولی هستی که شهید می شوی، رفت و خداحافظی از مادرش آخرین رفتار او در ایران بود. بعد از تهران تماس گرفت و عذرخواهی کرد و من به او گفتم اگر خداحافظی نکردم فقط خواستم جلوی رفتنت را بگیرم ولی حالا که رفتی خدا نگهدارت و بسلامت برگردی .

نوید شاهد خوزستان: آخرین باری که پیش از شهادت با ایشان در ارتباط بودید چه زمانی بود؟

داریوش نریمیسا: گاهی تماس می گرفت و بیشتر با مادر صحبت می کرد. چند باری هم با من احوالپرسی می کرد تا اینکه یک روز قبل از عملیاتی که شهید شد تماس گرفت روزی که زینبیه رو بمباران کرده بودند ولی ما اطلاع نداشتیم فاصله گروه آنها با حرم چقدر است به هر صورت تماس می گرفت و مرتب می گفت بابا حلال کن کاری برای تو و مادرم نکردم احساس می کنم این آخرین باری است که با شما صحبت می کنم ولی من می گفتم مراقب خودت باش و هر چه سریعتر به خانه بیا ،حدود 42روزی بود که رفته بود من دلداری میدادم و او می گفت بابا با من حرف بزن اما قبل از اینکه برود تمام اتفاقاتی که در مراسم شهادتش افتاد را همه را با هم صحبت کردیم ،گفت 15نفر می آیند با یک روحانی اگر آمدند خبر دادند قبول کنید حتی عکسم را هم نشانتان دادند بپذیرید. به هر صورت رفت و هر کاری کردم با مادرش صحبت کند گفت با مادر صحبت کردم دلم صدای تو را می خواهد گفتم مادر دارد بال بال می زند دفعه آخر است قبل از اینکه قطع کنی یک بار دیگر صحبت کن، فقط گفت بابا ایمانم را نلرزان، مادرش را خیلی دوست داشت می ترسید صدای مادر را بشنود و دلش را بشکند وقتی گوشی را به مادر دادم قطع کرد و با او صحبت نکرد.

نوید شاهد خوزستان: زمانی که خبر شهادت فرزندتان به شما داده شد چه حال و احوالی را سپری کردید؟

داریوش نریمیسا: 24ساعت بعد از آخرین تماسش با من به شهادت رسید، بدترین روزها روزهایی بود که خبر شهادت داوود را به ما دادند خبرهای نصف و نیمه و یا مانند شایعه! یک بار یکی از دوستانش تماس گرفت دوست و برادر دوشهید سالاری و رییس داوود، سوالی از من کرد یک سوال انحرافی و به دامادم گفت داوود زخمی شده به بابا و خانواده چیزی نگید آن زمان بود که دیوانه شدیم مجنون شدیم کسانی تماس می گرفتند که شاید ده سالی بود که از هم خبر نداشتیم همه می دانستند و ما نمی دانستیم، روزهای بی خبری و بد روزهایی بود دوست داشتم همه اینها دروغ باشد و یا تنها یک خواب پریشون باشد؛ دوست نداشتم خبر مرگ پسرم را بشنوم؛ بلاخره نوعی فقدان است و بسیارسخت؛ اما پسرم شهید شد؛ نوش جانش، شربت شهادت گوارای وجود مبارکش باشد. اما امیدوارم ما و من بتوانیم راهش را ادامه بدهیم؛ پاسدار و نگهبان خون های ریخته شده این عزیزان باشیم.

نوید شاهد خوزستان: و حالا روزهای بدون شهید داوود بر شما چگونه می گذرد؟

داریوش نریمیسا: سخت؛ بسیار سخت. مردم خیلی چیزها می گویند و می گفتند؛ خیلی ها می گفتند بچه های شما برای پول رفتند! ولی قبل از رفتن داوود گفت بابا اگر مردم به تو گفتند بگو که من شاغل بودم و به پول نیاز نداشتم ولی مردم می گویند. داوود کنارم هست با او صحبت می کنم درد دل می کنم با هم صحبت می کنیم ولی سخت است.

نوید شاهد خوزستان: چه پیامی برای مسئولین دارید؟

داریوش نریمیسا: کاش مسئولین بدانند که شهدا برای چه رفتند و بدانند که مردم عادی صبر و طاقت ما خانواده ها را ندارند. کاش فرجی بشود و گره از مشکل همه مردم باز شود و همه حداقل از شر این بیماری منحوس کرونا رها شوند، کاش کسی بیاید و مادران شهدا را تسلی دهد که آنها بدانند شهدا دنباله رو سید الشهدا بودند.

نوید شاهد خوزستان: و سخن آخر با خوانندگان نوید شاهد را بفرمایید؟

داریوش نریمیسا: من پدر شهید داوود نریمیسا دوست دارم برای مردم و جوانان چراغ راهی باشد برای همه کاش همه بدانند که جنگ در سوریه برای چیست کاش بصیرت جوانان و خانواده ها روشن و شفاف شود و همه در خانه هایشان داوود و فرزندانشان را برای این عمل خیر راهی کنند و بدانند رهبر فرزانه ما نه دنبال مقام و سلطنت است و نه دنبال مقام و منصب است و ان شاءالله که این حکومت به آقا امام زمان (عج) برسد.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده