مجروحیت مرا ناتوان کرد، اما زحمات همسرم دوباره مرا زنده کرد
گفت‌و‌گو با جانباز ۷۰ درصد «عباس پیری»

مجروحیت مرا ناتوان کرد، اما زحمات همسرم دوباره مرا زنده کرد

«عباس پیری» می‌گوید: وقتی مجروح شدم، هیچ کاری از دستم برنمی‌آمد. در این شرایط، بیشترین زحمت را همسرم کشید. من با تلاش و تمرین‌های مکرر و حمایت او، توانستم دوباره قدم بردارم و برخی کار‌ها را انجام دهم. من معتقدم پشت هر جانباز، همسری است که تمام بار مشکلات و سختی‌ها را به دوش می‌کشد. همسر من با ایمان قلبی و عشقی که دارد، همیشه کنارم بوده است.
روایتی از مقاومت؛ چشم و پا‌های زخمی با اراده‌ای شکست‌ناپذیر
گفت‌و‌گو با جانباز ۷۰ درصد «علی شیر محمدی»؛

روایتی از مقاومت؛ چشم و پا‌های زخمی با اراده‌ای شکست‌ناپذیر

«علی شیر محمدی»، پاسدار وظیفه و جانباز ۷۰ درصد، در سال ۱۳۶۸ در منطقه «ازگه» بر اثر انفجار مین مجروح شد. با وجود جراحات سنگین، از پا ننشست و با قدرت به خدمت ادامه داد.
همسرم، قهرمان بی نام زندگی من است
گفت‌و‌گو با جانباز ۷۰ درصد «علی محمدی»؛

همسرم، قهرمان بی نام زندگی من است

«علی محمدی»، می‌گوید: همسر من، مثل همه همسران جانبازان، قهرمانی است که هیچ‌کس نامش را فریاد نمی‌زند، اما تمام زندگی‌ام را ساخته و نگه داشته است. وقتی من در میدان جنگ بینایی و شنوایی‌ام را از دست دادم، او بود که با صبر و عشق بی‌وقفه کنارم ایستاد و بار سخت زندگی را به دوش کشید. هر موفقیتی که امروز دارم، مرهون همت و فداکاری اوست. این قهرمانان بی‌نام، ستون‌های محکم زندگی ما جانبازان هستند.
از میدان جنگ تا خدمت پایدار؛ داستان جانبازی که همیشه پای کار است
گفت‌و‌گو با جانباز ۲۵ درصد «قهرمان فیضی»

از میدان جنگ تا خدمت پایدار؛ داستان جانبازی که همیشه پای کار است

«قهرمان فیضی» می‌گوید: در دل شب‌های عملیات مجروح شدم، اما هیچ‌گاه از دفاع از خاک و ناموس وطن دست نکشیدم. امروز هم در پایگاه بسیج، با همان روحیه برای کشورم خدمت می‌کنم.
هر تپه و دره در جبهه برایم یک خاطره است
گفت‌و‌گو با جانباز ۲۵ درصد «کیومرث آذری گیلان»:

هر تپه و دره در جبهه برایم یک خاطره است

جانباز «کیومرث آذری گیلان» با خاطراتی پر از دلتنگی و ایمان، از سختی‌های جبهه‌های نفت‌شهر، سومار و عملیات کربلای یک می‌گوید که هنوز صدای خمپاره‌ها در گوشش زنده است.
از پیشنهاد غسل شهادت شهید پرندی تا واقعیت تلخ جنگ
گفت‌و‌گو با جانباز ۷۰ درصد «قاسم امینی»

از پیشنهاد غسل شهادت شهید پرندی تا واقعیت تلخ جنگ

جانباز «قاسم امینی» می‌گوید: شهید پرندی گفت: «بیا غسل شهادت کنیم». وقتی این جمله را گفت، باورم نمی‌شد که او زودتر از من به شهادت برسد و من با جانبازی برگردم. آن حرفش همیشه در ذهنم مانده و برایم معنا دارد.»
از ترکش‌های وحشتناک تا همدلی مردم در میانه جنگ
گفت‌و‌گو با جانباز ۵۰ درصد «غزاله احمدی»؛

از ترکش‌های وحشتناک تا همدلی مردم در میانه جنگ

«غزاله احمدی» می‌گوید: ۲۱ خرداد ۱۳۶۴، ماه رمضان بود و من همراه عمویم به دیدار یکی از اقوام رفته بودم. ناگهان صدای مهیب انفجاری گوش‌هایم را کر کرد و همه‌جا لرزید. ترکش‌ها به بدنم اصابت کردند و دردی که آن لحظه حس نمی‌کردم، کم‌کم جانم را گرفت. اما در آن روز‌های سخت جنگ، همدلی و کمک مردم و فداکاری پزشکان بود که مرا زنده نگه داشت. این، روایت من از لحظاتی است که جنگ را از نزدیک لمس کردم.
داستان جانبازی که با دستان زخمی، پای در راه دفاع گذاشت
از عشق به کار فنی تا خط مقدم جبهه

داستان جانبازی که با دستان زخمی، پای در راه دفاع گذاشت

سال ۱۳۶۲ بود که «غلامرضا سنجابی» با علاقه‌ای که به کار‌های فنی داشت، بدون هیچ آموزش رسمی به جبهه پیوست. او از تعمیر ماشین‌آلات تا درگیری‌های سخت خط مقدم، همه را تجربه کرد و در نهایت با مجروحیت‌های سنگین، بیش از دو دهه روی تخت بیمارستان بستری بود.
نماهنگ «شهدای اقتدار» منتشر شد
به مناسبت اربعین شهدای نیروی هوافضای سپاه کرمانشاه؛

نماهنگ «شهدای اقتدار» منتشر شد

به مناسبت اربعین شهدای نیروی هوافضای سپاه پاسداران استان کرمانشاه، نماهنگ «شهدای اقتدار» توسط مرکز حفظ آثار استان تهیه و منتشر شد تا یاد و خاطره این دلاوران عرصه دفاع از امنیت کشور گرامی داشته شود.
با ۴۰ نفر، مقابل ۳۰۰ دشمن ایستادیم؛ اسیر شدیم، اما دل‌هایمان اسیر نشد
گفتگوی تصویری با جانباز و آزاده «علیرضا محمدی»

با ۴۰ نفر، مقابل ۳۰۰ دشمن ایستادیم؛ اسیر شدیم، اما دل‌هایمان اسیر نشد

«علیرضا محمدی» می‌گوید: در منطقه ترشابه با چند نفر از بچه‌ها مقابل سیصد نیروی دشمن ایستادیم. یک ماه درگیر بودیم، خیلی‌ها شهید شدند و ما اسیر شدیم، اما در اسارت هم با محبت و برادری کنار هم بودیم. روزی که به خاک ایران برگشتیم و سجده شکر کردیم، یکی از زیباترین لحظه‌های عمرم بود.
بعدی 1 2 3 4 5 قبلی