نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

آرشیو کامل
فرهنگی و اجتماعی
آرشیو

نکند در غفلت بمیرید!

ای مادران مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری کنید که فردا در محضر خدا نمی توانید جواب زینب (ع) را بدهید که تحمل هفتاد و دو تن شهید را نمود. وای جوانان نکند در رختخواب ذلت بمیرند که حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد.
انتظار صبر در وصیت نامه شهید «قمی»

انتظار صبر در وصیت نامه شهید «قمی»

مادر من با حسین بن علی و حسن مجتبی (ع) و دیگر عزیزانش و شهدای کربلای حسین و کربلای ایران همنشین میشوم پس انتظار دارم که صبور باشید و امام و رزمندگان را دعا کنید.

جاودانگی زندگی با «شهادت» در کلام شهید «گل سفیدی»

از مادر عزیزم عذر می خواهم که نتوانستم وظیفه فرزندی ام را بخوبی انجام دهم ولی از طرفی خوشحالم که توانستم وظیفه سربازی ام را به خوبی انجام دهم. مادر عزیز از مرگم نگران و ناراحت نباش چون شهادت زندگی جاویدی است که نصیب من به لطف خدا شده است.
پیام تبریک شهید «فرزاد ضابط سیار» به مناسبت سال نو

پیام تبریک شهید «فرزاد ضابط سیار» به مناسبت سال نو

با سلام به امام و با سلام به رهبر بزرگ انقلاب اسلامی انشالله که حالتان خوب باشد، حال من نیز خوب است من از طرف خود و دوستانم این عید بزرگ و خوش میمون را به همگی خانواده و دوستان و آشنایان تبریک و تهنیت عرض میی کنم و امیدوارم که این عید به همگی شما خوش بگذرد.
سه شهید؛ سهم خانواده دستواره در یک سال

سه شهید؛ سهم خانواده دستواره در یک سال

"بعد از شهادت حاج عباس کریمی در عملیات بدر، مدتی مسئولیت و لشکر به عهده‌ی حاج سیدرضا دستواره گذاشته شد. هر چه مادر حاج رضا و پدرش به او می‌گفتند و از او می‌خواستند تا نامه‌ای به ارتش بنویسد مبنی بر این که محمد فراری نبوده و چون یگانش در ارتش به خط مقدم نمی‌رفته، او به بسیج آمده تا به عملیات برود، حاجی قبول نمی‌کرد."

مروری بر زندگی شهیدی از تبار ورامین «محمدرضا منصوری»

حمد به سن شانزده سالگی که رسید دشمنان از خدا بی خبر جنگ را بر ملت ایران تحمیل کردند محمد همیشه به پدرش می گفت :من می خواهم به جبهه بروم و دین خودم را به به اسلام وملتم ادا کنم پدرم می گفت: من پیرشدم باید کشاورزی کنی می گفت: جبهه خیلی به ما نیاز دارد من با ید به جبهه بروم پدر گفت : بروخدا به همراه تو باشد.
سیره و روش شهدا را در سرلوحه کار خود قرار می داد

سیره و روش شهدا را در سرلوحه کار خود قرار می داد

علامعلی ابوالفضلی شانزده ساله بود که برای نجات دین و کشور خود به جبهه ها شتافت تا از یکان نظام و دین خود حراست کند. اما متاسفانه چند سال بعد غلامعلی ابوالفضلی در باز پس گیری شهر فاو به شهادت رسید.
مروری بر زندگی امدادگر جبهه/ شهید «حسینی»

مروری بر زندگی امدادگر جبهه/ شهید «حسینی»

در سال 1358 ازدواج نمود و پس از یک سال صاحب فرزند دختری به نام سحر شد. در سال 1361فرزند دومش به نام سید صابر به دنیا آمد وی در اواخر سال 1361 برای امدادگری در جمعیت هلال احمر فیروزکوه ثبت نام نمود و بعد از طی دوره آموزشی و پس از دو ماه خدمت در کردستان به دست مزدوران آمریکایی دموکرات و کومله شربت شهادت را نوشید