گفتگو با همسر شهید "سعیدی زاده"؛
نوید شاهد - «پس از آن من هر روز از طریق تماس تلفنی که ایشان با من داشتند از احوال و برنامه هایشان مطلع می شدم . اما در آخرین تماسی که درشب عید قربان باهم داشتیم من و دخترانم بسیار دلتنگش شده بودیم به طوری که در صحبتی که با دخترم داشت، ریحانه به او گفت: «بابا هیچی ازت نمیخوام فقط خودت برگرد» انگار او هم حس کرده بود که این آخرین باری است که صدای پدرش را خواهد شنید. حاج سعیدی زاده هم در خصوص این حرف دخترش با دوستانش صحبت کرده بود به طوری که این اتفاق را یکی از اساتید در محضر رهبر انقلاب هم مطرح کردند». آنچه خواندید بخشی از سخنان "حمیده مطور عیدانی" همسر "محمدسعید سعیدی زاده" از شهدای قرآنی خوزستان در گفت و گو با نوید شاهد است، شما را به خواندن متن کامل این گفت و گو دعوت می کنیم.

به گزارش نوید شاهد خوزستان، همه د‌‌‌ل‌ها به نقطه‌اي گره خورد‌‌‌ه بود‌‌‌ كه بايد‌‌‌ 7 د‌‌‌ور به گرد‌‌‌ آن مي‌چرخيد‌‌‌ند‌‌‌ و ذكر خد‌‌‌ا را بر لب جاري مي‌كرد‌‌‌ند‌‌‌. ايرانيان بسياري كه سال‌ها د‌‌‌ر انتظار اين لحظات بود‌‌‌ند‌‌‌، روزي كه لباس احرام به تن كرد‌‌‌ند‌‌‌ اشك از چشمانشان جاري شد‌‌‌. گويا همه اينها را د‌‌‌ر خواب مي‌بينند‌‌‌. اما از بي‌تد‌‌‌بيري حاكمان سرزمين حجاز، حريم امن الهي قربانگاهي شد‌‌‌ كه نخستين حج حاجيان شد‌‌‌ حجه‌‌الود‌‌‌اع و چند سالی است موسم حج یادآور خاطرات تلخی شده که هیچ گاه از خاطر مسلمانان پاک نخواهد شد، پنج سالی است که مظلومیت حاجیان بر تارک زمان تصویر شده تصویری که به راحتی از یادها نخواهد رفت و منا در دل خود اندوهی را نهان کرده که با آخرین شمارگان صدها نفس پاک از بندگان وارسته در محضر دوست همراه است.

این روزها پنجمین سالگرد شمسی شهدای فاجعه منا است، آنجا که لاله های سفید غریبانه در لباس احرام و در سرزمین آرزوها به لقاءالله شتافتند، آنجا که دوم مهرماه سال ۱۳۹۴ هم‌زمان با عید قربان که زائران خانه خدا به سمت منا حرکت می‌کنند تا پس از سنگ زدن به شیطان، قربانی خود را تقدیم درگاه الهی کنند و قبولی در این مسیر را جشن بگیرند، در مسیر منا محشری به پا و اسماعیل‌ها تشنه قربانی می‌شوند. در آن زمان عید مسلمانان جهان به عزا تبدیل و نه تنها خانواده حجاج بیت‌الله الحرام بلکه دل تمام مسلمانان به ویژه مردم ایران از این فاجعه داغدار می‌شود.

در بین این لاله های سپید، ۴۶۵ نفر از هموطنانمان نیز حضور داشتند که با عنوان «شهدای منا» شناخته می‌شوند. امروز خانواده های این شهیدان همچنان داغدار نبودن عزیزانشان هستند.

جامعه قرآنی كشور نیز در این فاجعه غم انگیز نخبگانی را از دست داد كه سهم استان خوزستان در این میان با سه جانباخته از همه بیشتر بود؛ شهید «محمدسعید سعیدی زاده» از جمله شهدای قرآنی حج سال 1394 است که در حادثه منا به آرزوی دیرینه اش که همانا شهادت بود، رسید.

او سرپرستی گروه تواشیح «باقرالعلوم» آبادان را برعهده داشت و از دوران نوجوانی پس از آشنایی با تواشیح، وارد این عرصه قرآنی شد و تا لحظه شهادت قاری آیات نور بود. این شهید. سال 1393 با حضور در هجدهمین مسابقات سراسری قرآن و تواشیح و هم خوانی قرآن که توسط سازمان اوقاف و امور خیریه برگزار شد، رتبه اول کشوری را کسب کرد که جایزه آن سفر حج بود سفری که او را به آرزوی دیرینه اش که همانا شهادت ولقاءالله بود رساند. در آستانه پنجمین سالگردشهادت این شهیدقرآنی به سراغ «حمیده مطور عیدانی»، همسر این شهید آمده ایم.«حمیده مطور عیدانی» هم فرزند شهید است و هم همسر. پدرش را در هشت سال دفاع مقدس از دست داد و همسرش را در فاجعه منا. با آنکه این فاجعه او را در شوکی عمیق فرو برد اما همچنان شاکر درگاه خداوند سبحان است. گفتگوی نوید شاهد خوزستان را با این بانو بخوانید.

نوید شاهد خوزستان: لطفا خودتان را معرفی کنید؟

حمیده مطور عیدانی: با سلام بنده حمیده مطور عیدانی فرزند شهید «حسن مطور عیدانی» و همسر شهید قرآنی«حاج محمدسعید سعیدی زاده» هستم.

نوید شاهد خوزستان: از نحوه آشنایی خود با شهید سعیدی زاده برایمان بگویید.

حمیده مطور عیدانی: یکسال پس از اینکه معلم شده بودم، از طرف آموزش و پرورش به سوریه رفتم که در آن سفر پدر و مادر آقای سعیدی‌زاده هم بودند. پس از این سفر، خانواده آقای سعیدی زاده برای خواستگاری به منزل ما آمدند و اینچنین ما با هم آشنا شده و من با محمدسعید ازدواج کردم.

نوید شاهد خوزستان: در چه سالی ازدواج کردید و صاحب چند فرزند هستید؟

حمیده مطور عیدانی: ما در سال ۸۳ عقد و در سال۸۴ ازدواج کردیم که ثمره ازدواج من، دو دختر به نام های «ریحانه» و «محیا» است که «ریحانه» هنگام شهادت پدر هشت و نیم ساله و دختر کوچکم سه سال و نیم بود.

نوید شاهد خوزستان: شهیدسعیدی زاده برای ورود فرزندانتان به حوزه قرآنی چه اقدامی کرده اند؟

حمیده مطور عیدانی: همسرم هفته ای دو مرتبه در منزل جلسه قرآن برگزار می کرد و نکات ابتدایی یادگیری قرآن را به دخترانمان آموزش می داد. بچه ها در همان دوران کودکی قرآن را در رفتار و عمل پدر آموختند. بعد از شهادت همسرم یکی دو سال حال خوبی نداشتم و ضربه روحی شدیدی خوردم. این اتفاق برای ما بسیار دردناک بود اما بعد از دو سال بچه ها را در کلاس های دارالقرآن ثبت نام کردم و آموزش آنها ادامه دارد.

نوید شاهد خوزستان: با توجه به اینکه شهید سعیدی زاده از فعالین قرآنی بود، در این زمینه چه فعالیت های شاخصی داشته است؟

حمیده مطور عیدانی: همانطور که خودش تعریف می‌کرد از کودکی به واسطه اینکه پدرش معلم قرآن بود، به فعالیت‌های قرآنی و تواشیح علاقه بسیاری داشت. ایشان بسیار پر جنب و جوش و فعال بود به طوری که هیچ‌گاه از فعالیت در عرصه‌های قرآنی خسته نمی‌شد و هر چه بیشتر کار می‌کرد، مشتاق‌تر هم می‌شد. حاج محمد سعید عاشق تواشیح بودن و دشمن سرسخت یاس و نا امیدی و همیشه بسیارتلاش میکردن که در حیات کوتاه و اما پرحادثه خود، ایثار و عشق به خدمت و جذب جوانان به شیوه زیبا و خدمت به قران و اهل بیت (ع) را داشته باشند.

نوید شاهد خوزستان: از خصوصیات اخلاقی و اعتقادی شهید برایمان بگویید.

حمیده مطور عیدانی: درباره خصوصیات اخلاقی ایشان باید گفت که ایشان بسیار مهربان و زود جوش و خوش صحبت و شوخ طبع بودند، همچنین بسیار فعال و پیگیر و خستگی ناپذیر و در برخورد باهمه رعایت ادب و احترام را تمام و کمال در نهایت دقت به کار می برد. همچنین در کاربرد کلمات توجه بسیاری داشتند و بسیار برنامه ریز بودند به طوری که برای تمام کارها و خانواده از وقت و زمان به نحو احسن استفاده می بردند.

بارزترین خصوصیت اخلاقی صداقت ایشان بود به طوری که صداقت اولویت زندگی این شهید بود و عمل به قرآن را در برنامه زندگی خود قرار داده بود و در این راه نخبگان قرآنی بزرگی رابه جامعه قرانی کشور معرفی نمود.

نوید شاهد خوزستان: شهادت شهید در منا چگونه به اطلاع شما رسید؟

حمیده مطور عیدانی: روز عید شبکه خبر را دیدیم و از آنچه اتفاق افتاده بود آشوبی به دلم نشست اما نمیخواستم کم بیاورم تا مراسم مولودی که قرار بود برای حاج سعید برگزار کنیم به هم نخورد، چرا که این مراسم با برنامه ریزی خودش صورت گرفته بود و دوست داشتم آنطور که سفارش کرده بود برگزار شود، براین اساس تماس های بسیاری را با ایشان داشتم اما کسی جوابگویم نبود، به دور از چشم همه گوشه ای را پیدا میکردم و گریه میکردم ولی نمیخواستم کسی بفهمد و خودم را محکم نشان میدم، مشغول انجام کار شدم تا شب که همه دوستان حاجی آمدند و همه دست به دعا شدیم که خبری بدستمان برسد که ما را آرام کند. روز بعد مسئول کاروان تماسم را پاسخ دادند و گفتند دعا کنید برگردند، ما خبری از سه نفر نداریم و احتمال زیاد این سه نفر شهید شده باشند، شنیدن این سخن و باورش برایم سخت بود و نمی پذیرفتم و خواهش میکردم که پیدایش کنن به مسئول کاروان میگفتم ما چشم انتظارش هستیم لطفا پیدایش کنید.

و هر روز بارها و بارها تماس میگرفتم و بی قرار به دنبال خبری از حاج سعید بودم که در نهایت مشخص شد او شهید شده است، بعد از ماهها انتظار، در بهمن ماه او را با تطبیق آزمایشی که گرفته شده بود فرستادند و هنوز باورش برایم سخت است.

نوید شاهد خوزستان: از آخرین دیدار خود با شهید برایمان بگویید.

حمیده مطور عیدانی: آخرین دیدار ما در فرود