زینب باغ بهشتی فرزند شهید قربان باغ بهشتی در گفتگو با نوید شاهد:
« پدرم بسیار مهربان و با گذشت بود ،سرزنده و خوشرو بود به وی لقب بهار مست را داده بودند ،بسیار دستگیر ایتام و نیازمندان بود.مردم دار و به خانواده خیلی محبت و توجه داشت » آنچه خواندید بخشی ازسخنان" زینب باغ بهشتی " فرزند شهید" قربان باغ بهشتی " در گفتگو با نوید شاهد خوزستان است، که در ادامه شما را به خواندن متن کامل این گفتگو دعوت می کنیم

به گزارش نوید شاهد خوزستان، زینب باغ بهشتی متولد 1356 فرزند شهید قربان باغ بهشتی ساکن اهواز است. دکترای زبان و ادبیات فارسی ،کارشناس ارشد حقوق جزا و جرم شناسی ،مدیر دبیرستان متوسطه دوم فرهیختگان و عضو افتخاری جامعه بین دانشگاهی زبان و ادبیات فارسی می باشد وی دارای تقدیر نامه های وزارتی و استانی و منطقه ای در زمینه شعر و پژوهش را نیز کسب کرده است. در ادامه گفتگوی نوید شاهد را با ایشان بخوانید

نوید شاهد خوزستان: خودتان را معرفی کنید و از فعالیت هایتان بگویید؟

زینب باغ بهشتی: زینب باغ بهشتی متولد 1356 فرزند شهید قربان باغ بهشتی ساکن اهواز هستم.دکترای زبان و ادبیات فارسی ،کارشناس ارشد حقوق جزا و جرم شناسی ،مدیر دبیرستان متوسطه دوم فرهیختگان و عنوان معلم نمونه در سال 97دارای مقالات پژوهشی داخلی و بین المللی نویسنده، کتاب درس نامه دانشگاهی با عنوان مستند نویسی و گزارش نویسی، مقام اول شعر استانی سالهای متوالی عضو کمیته فرهنگی بیماران سرطانی ،داور منطقه و استانی مسابقات فرهنگی و هنری ،مدرس دانشگاه .مشاور جوان ریاست اداره ناحیه دو در سال 92.دانشجوی ممتاز در مقطع ارشد و دکترا،دارای تقدیر نامه های وزارتی و استانی و منطقه ای در زمینه شعر و پژوهش .عضو افتخاری جامعه بین دانشگاهی زبان و ادبیات فارسی

نوید شاهد خوزستان: آخرین باری که پدر را دیدید چه زمانی بود و چند سال داشتید؟

زینب باغ بهشتی: پدرم بسیار مهربان و با گذشت بود ،سرزنده و خوشرو بود به وی لقب بهار مست را داده بودند ،بسیار دستگیر ایتام و نیازمندان بود.مردم دار و به خانواده خیلی محبت و توجه داشت تک فرزند خانواده بود کارمند شهرداری اهواز بود و در سال پانزدهم آذر 1365  به درجه رفیع شهادت رسید ، آخرین باری که پدرم را دیدم یک هفته قبل از شهادتش بود من آن زمان 9سال داشتم

نوید شاهد خوزستان: چه اندازه پدر را می شناسید ؟

زینب باغ بهشتی: دختر بچه ای 9ساله بودم و شناخت کامل و درستی نداشتم مانند تمام دختر بچه ها پدر را عاشقانه دوست داشتم و همیشه همراهش بودم..مهربانی و گذشت و ایثار و فداکاری را از ایشان آموختم او همیشه در همه امور خدا را در نظر داشت و با روش خودش در زندگی این امور را به ما آموزش می داد .همیشه با خدا و نترس بود ،مهربانی و گذشت را از پدر آموختم

نوید شاهد خوزستان: چند خواهر و برادر هستید؟

زینب باغ بهشتی:دو خواهر و دو برادر بودیم که برادر بزرگم دانشجوی رشته حقوق بود .که بر اثر ایست قلبی آسمانی شد .

نوید شاهد خوزستان: یک خاطره زیبا از پدرتان برایمان تعریف کنید؟

زینب باغ بهشتی:خاطره ای که از پدر بیاد دارم ،با پدرم به خرید رفته بودیم و هوا سرد بود و در حال گذر از خیابان مرد فقیری را دیدیم که لباس گرمی به تن نداشت پدرم پالتوی قهوه ای رنگ نو خود را از تن در آورد و به پیرمرد فقیر داد که بپوشید پیرمرد خوشحال شد و تشکر کرد و پشت سر پدرم مرتب برایش دعا می کرد از پدرم پرسیدم هوا سرد است و خودت اذیت می شوی پدر با لبخند دستی به سرم کشید و گفت: دخترم آن شخص مستحق تر است از کمک پدرم به فرد نیازمند درس بزرگی گرفتم

نوید شاهد خوزستان: با دانستن این خصوصیات از پدر چقدر در زندگی تلاش می کنید تا جا پای پدر بگذارید؟

زینب باغ بهشتی:با داشتن خصوصیات پدرهمیشه تلاش می کنم که اخلاق و رفتار نیک وی را الگوی زندگی خود قرار دهم

نوید شاهد خوزستان: رفتار مردم با فرزند شهید چگونه است ؟

زینب باغ بهشتی: رفتار مردم و جامعه تا کنون بسیار خوب بوده ولی همیشه ما انتظار داریم که احترام بیشتر و ویژه ای برای فرزندان شاهد قائل باشند.

نوید شاهد خوزستان: از چه حسی نفرت دارید؟

زینب باغ بهشتی: از حس ترحم بسیار نفرت دارم و دوست ندارم مردم به من ترحم کنند و دوست دارم همیشه با هم به عشق و محبت رفتار کنند .

نوید شاهد خوزستان: از چه رفتاری در جامعه لذت می برید ؟

زینب باغ بهشتی:احترام و اخلاق خوب را در جامعه بسیار دوست دارم و همیشه آرزو دارم که در جامعه همه به همدیگر احترام بگذارند و با رفتاری نیکو برخورد کنند

نوید شاهد خوزستان: از خاطراتی که مادرتان از پدرتان نقل کرده بگویید؟

زینب باغ بهشتی: مادرم بعد از شهادت پدرم بار سنگین زندگی را به تنهایی به دوش کشید و همسری نمونه و مادری مهربان بود و چند سالی است که آسمانی شده .مادرم تعریف می کرد که پدرم در آخرین دیدار حال عجیبی داشت پیشانی مرا بوسیدو گفت مراقب خودت و فرزندانم باش دیگر باز نخواهم گشت و استخوانهای سوخته مرا برایتان می آورند یک هفته بعد استخوانهای سوخته پدرم به دستمان رسید .

نوید شاهد خوزستان: از روزهای سختی که گذرانده اید از فراز و نشیب های زندگی خود بگویید ؟

زینب باغ بهشتی:روزهای سختی را بعد از شهادت پدر داشتیم ولی تلاش و حمایت مادر عزیزمان که همانند کوه استوار بود با مرگ برادرم همانند شمع آب شد و دیری نپایید که وی هم آسمانی شد و داغ پدر با رفتن برادرمان صد چندان شد .روزهای سختی بود که با توکل به خدا و تلاش و تحصیل سعی کردم که روحشان را شاد و خوشحال کنم و همیشه حضورشان را در زندگیم احساس کنم

نوید شاهد خوزستان: فکر میکنید اگر پدرتان زنده بود چه نظر و دیدگاهی در مورد این اتفاقات و برخوردهای اخیر داشت؟

زینب باغ بهشتی: اگر پدر زنده بود به ما افتخار می کرد ولی انتقادش به نادیده گرفتن خون شهدا بود که متاسفانه کمرنگ شده است

نوید شاهد خوزستان: فرزند شهید بودن چه حسی دارد؟  

زینب باغ بهشتی: فرزند شهید بودند مسئولیت سنگینی است ولی افتخار می کنم که فرزند شهید هستم

نوید شاهد خوزستان: چه چیزهایی را مانع بر سر راه شناخت صحیح شهدا می دانید؟

زینب باغ بهشتی: موانع شناخت شهدا بیشتر به واسطه به فراموشی سپردن آرمانهای شهداست

نوید شاهد خوزستان: به نظر شما شهدا چه خصوصیات مشابهی داشتند که شهادت نصیبشان شد؟

زینب باغ بهشتی:به عقیده بنده آنها خصوصیات مشابهی مانند صداقت،خلوص نیت ،پاکی در گفتار و رفتارشان و اینکه خدا را بدرستی شناختند

نوید شاهد خوزستان: خودتون را در یک جمله توصیف کنید ؟

زینب باغ بهشتی:من زینب باغ بهشتی فردی مهربان و پرتلاش و موفق از دید همه دوستان و آشنایان هستم که همه اینها را از برکت و توکل بر خدا و ائمه دارم

نوید شاهد خوزستان: با توجه به اینکه شما فعال فرهنگی هستید اگر بخواهید شعری را برای پدر بخوانید کدام شعر را انتخاب می کنید؟

زینب باغ بهشتی: اشعار همه شاعران را دوست دارم حافظ،سعدی ،مولانا،خیام....ولی با اشعار هوشنگ ابتهاج (سایه)بیشتر ارتباط برقرار می کنم چون لطیف و بسیار زیبا هستند و شاعر در قید حیات است و با خوانش زیبای ایشان لذت می برم

نوید شاهد خوزستان: شعر مورد علاقه شما در وصف پدر چه بود ؟

زینب باغ بهشتی: دوبیتی در وصف پدر :

پدر جان به ایمانت بنازم

به ایثار و گذشتت سرافرازم

وجودت آسمان مهربانی

چسان بی آسمان اینسان بسازم

 پدر شهیدم:با تو به کدام دیار سفر کنم که بوی کوی دوست در آن به مشام برسد .با تو که از شقایقی سرخ ،گلگونه شدن آموختی .......به خاطر داری پدر در آخرین وداع برایم گفتی که از میان رنگها رنگ سرخ را برگزیدی و از میان روزها روز عاشورا را .........

آنروز وقتی که این کلمات را بر زبان جاری می ساختی ....هیچ گمان نمی کردم که چون شقایقی سرخ .....در عاشورایی دیگر از میان ما پر کشی ......

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده