شهید « محمود مهدی پور » از شهدای دوران دفاع مقدس است که نوید شاهد خوزستان ‌نامه و و صیت نامه نوشته شده به دست خط این شهید بزرگوار را برای علاقمندان به فرهنگ ایثار و شهادت منتشر می‌کند.

به گزارش نوید شاهد خوزستان، شهید  محمود مهدی پور در يكم شهريور 1345،درشهرستان آبادان به دنياآمد. پدرشعبدال، كارمند شركت نفت بود و مادرش نازي نام داشت. دانش آموزسوم راهنمايي بود. به عنوان بسيجي درجبهه حضوريافت. بيست ونهم تير 1361 ،دركوشك به شهادت رسيد. تاكنون اثري از پيكرش به دست نيامده است.

متن وصیت نامه شهید  محمود مهدی پور :

وصیت نامه را با سلام و درود فراوان به رهبر عزیزم امام خمینی شروع می کنم

پدر و مادر عزیزم از لطف شما خیلی ممنون هستم که مرا به این  حد رساندید و من که تا این حد رشد کرده ام می خواهم بروم و با صدامیان کافر بجنگم پدر و مادر عزیزم امیدوارم که شهادت من مورد افتخار شما باشد پدر و مادر از برادرانم خوب مواظبت کنید زیرا آنها باید فردا از جامعه ما پاسداری کنند پدر عزیز امیدوارم که راضی باشی من  به جبهه رفته ام

برادران عزیز شما باید از همین حالا نماز بخوانید و خدا را ستایش کنید و نگذارید که شیطان در قالب شما فرو رود

در ضمن  پیامی برای دوستانم دارم که در مساجد محله هاش شرکت کنند و اگر اشتباهی از آنها سر زده باشد در مسجد میتوان رفع شود از تمام دوستانم که مرا همیشه به راه راست هدایت می کردند خیلی تشکر می کنم و کسانی که در راه گمراهی هستند امیدوارم هرچه زودتر به راه راست هدایت شود دیگر هیچ  عرضی ندارم به جز سلامتی رهبر عزیز امام خمینی


متن نامه شهید " محمود مهدی پور " به خانواده اش:

با سلام و درود بر رهبر کبیر امام خمینی سخن را آغاز می کنم

سلام گرم به پدر و مادر مهربانم پدر و مادر عزیزم اگر اخبار از حال من خواستید سلامتی برقرار است است و هیچ دوری و ناراحتی به جز مسعود و مهرداد ندارم امیدوارم که حالتان خوب باشد مادر جان برای من ناراحت نباش زیرا جای من اینجااست که تمام برادران رزمنده قهرمان برای خدا و برای سلامتی رهبر عزیز و ملت قهرمان ایران می جنگند. الان من در جبهه هستم امیدوارم که پهلوی شما من این ارزش را داشته باشم که به جبهه رفته ام خدا بزرگ است خلاصه روزی هم می شود که من شهید و مجروح شوم و یا شاید دوباره به پیش شما بیایم مادر عزیزم تو از دست من ناراحتی که چرا تجدید آوردم زیرا من شوق جبهه به سرم زده بود و هوش درس را نداشتم و همیشه در فکر جبهه بودم خدا بزرگ است انشالله من اگر زنده مانده ام می آیم و به شما سر میزنم و در شهریور ماه امتحاناتم را میدهم مادر عزیز برای این مورد ناراحت نباش من از تو خیلی خیلی پوزش می طلبم که این کار را کردم و دستم را نخواندم مادر و پدر عزیز شاید ما را ببرند به جبهه غرب زیرا در آنجا حمله می خواهد بشود و امکان دارد ما هم در آن حمله شرکت کنیم پدر عزیز لازم نیست که دنبالم بگردی و خودت را خسته کنی جای من امن است همان طور که گفتم من الان در جبهه هستم و برای خدای بزرگ دارم از خاک وطنم دفاع می کنم


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده