شهید" سلطانعلی قربانی " همیشه به هم رزمانش می گفت من در جبهه تیربارچی هستم ودر هنگام عملیات هرگز اسیر نمی شوم. زیرا با تیربار تاآخرین گلوله می جنگم حتی اگر محاصره شدم اسلحه را زمین نمیگذارم ویک دست لباس بسیجی اتو کشیده تر وتمیز آماده کرده بود که آن را در عملیات بپوشد وبرای آن ایام لحظه شماری می کرد.زندگی این شهید خوزستانی را در نوید شاهد بخوانید.

به گزارش نوید شاهد خوزستان، شهید سلطانعلی قربانی درسوم  فروردین  1349 در خانواده ای مذهبی در روستای چاشنیدان از توابع شهرستان هفتکل متولد شد. پدرش پنجعلي ومادرش ماه بس نام داشت در خانواده ای عاشق اهل بیت (ع) با تربیت اسلامی وروزی حلال پرورش یافت دوران کودکی با بیماری های زیادی دست وپنجه نرم کرد و تاسرحد مرگ پیش رفت ولی لطف واراده خداوند بر این شد که زنده بماند.

 دوران کودکی

وی در دامان مادری صبور ومهربان پرورش یافت وآرام آرام بزرگ بزرگتر شد تا اینکه به سن 6 سالگی رسید دوران ابتدایی را در دبستان آسماری (سیزده آبان)  آغاز کرد در همین زمان زمزمه انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی برسر زبانها افتاد وکم کم سراسر کشور علیه رژیم ظالم ستمشاهی قیام کردند

شرکت در تظاهرات

8 سال بیشتر نداشت  ولی جثه درشت واستخوان بندی قوی تری نسبت به همسن و سالان خود داشت. در راهپیمایی ها حضوری فعال داشت. در زمان عضوگیری انقلاب اسلامی در راهپیمایی ها اقدام به توزیع تصاویر امام خمینی(ره) در  بین مردم می نمود با همان سن وسال کم دوست داشت در کنار مردم کاری نیز انجام داده که مورد خشنودی خدا باشد.

نوجوان شجاع

از همان دوران کودکی ذوق واستعداد سرشاری داشت حضورش در تمام راهپیمایی ها از وی نوجوانی شجاع و دلیر ساخت که بتواند سخت ترین شرایط را بپذیرد. دوران ابتدایی را در هفتکل در دبستان های 13آبان و هجرت به پایان برد مدتی بود در مدرسه راهنمایی 17 شهریور هفتکل ثبت نام کرده بود که جنگ آغاز شد با همین سن وسال کم انگار گم شده اش را پیدا کرده و خود را به پایگاه مقاومت معرفی کرد

اعزام به جبهه

دانش آموز سوم راهنمايي بود. که شب ها تا صبح نگهبانی می داد به عنوان بسيجي  به جبهه اعزامش کردند مدتی کوتاه در کنار تحصیل در مساجد و پایگاه ها فعالیت شبانه روزی داشت اعمالش رنگ وبویی خدایی داشت و سعی می کرد به نحو ممکن زمینه حضور در جبهه را برای خود مهیا کند. در این سن وسال قدی بلند ورشید داشت وجزء شاگردان خوب و خوش اخلاق آموزشگاه پایگاه و مسجد به شمار می رفت شوق جبهه در وجودش موج می زد به همین دلیل وشناسنامه خودرا ازسال 49 به سال46 تغییر داد تا بتواند با تمام قوا در جبهه حضور پیدا کند

تیربارچی جوان

در جبهه آنچنان با خواندن دعای کمیل گریه می کرد که موجب شگفتی دوستانش می شد و همیشه به هم رزمانش می گفت من در جبهه تیربارچی هستم ودر هنگام عملیات هرگز اسیر نمی شوم. زیرا با تیربار تاآخرین گلوله می جنگم حتی اگر محاصره شدم اسلحه را زمین نمیگذارم ویک دست لباس بسیجی اتو کشیده تر وتمیز آماده کرده بود که آن را در عملیات بپوشد وبرای آن ایام لحظه شماری می کرد

شهادت

وی دوست داشت جزء کسانی باشد که به ندای ملکوتی حضرت امام خمینی پاسخ لبیک داده باشد و جزء سربازان وی به شمار بیاید. سرانجام در بیست و نهم بهمن 1364 مفقودالاثر گردید و در تاریخ بیست و هفتم اسفند 1364 احراز شهادت شدند. جسم مطهر او از طریق تلویزیون عراق مشاهده شد ودرسال 76 پیکر مطهر او به ایران بازگشت وپس از تشییع باشکوه از خرمشهر تا تهران ، بالاخره به هفتگل بازگشت وسپس در شهرستان باغملک در بخش قلعه تل به خاک سپرده شد.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده