«به من الهام شده بود که سید هاشم مال من نیست و روزی برای همیشه از پیش من خواهد رفت. روزی که خواب دیدم شهید شده ۱۲ ظهر همان روز خبر شهادتش را برایمان آوردند. هاشم مهربان و بسیار بخشنده بود. احترام من و پدرش را بسیار می گرفت . پدرش وقتی خبر شهادتش را شنید خیلی دوام نیاورد و پیش هاشم رفت. او اما همیشه می گفت: اگر شهید شدم هیچوقت برایم گریه نکنید! »

 نوید شاهد خوزستان: شهید "سید هاشم فاضلی"  یکم بهمن سال ۱۳۴۲ در اهواز به دنیا آمد و در ۲۸ بهمن سال ۱۳۶۰ در کرخه نور در اثر اصابت گلوله به کمر به فیض شهادت نایل شد.

به همین مناسبت نوید شاهد به دیدار  فاطمه  عبداله پور مادر شهید" سید هاشم فاضلی"  رفته است که ماحصل این گفتگو را می خوانید.

نوید شاهد خوزستان:مادر جان لطفا از سید هاشم و ویژگی های اخلاقی اش برایمان بگویید.

فاطمه عبداله پور: هاشم  از همان کودکی  به شجاعت و‌ نوعدوستی زبانزد دوست و آشنا بود.هاشم از نیازمندان دستگیری می کرد، به همین خاطر همه او را دوست داشتند.

اگربخواهم  به ساده ترین زبان بگویم ؛ سید هاشم همواره در کمک‌ و هدایت دوستانش در مسجد و نماز خواندن فعال بود.  شاخص ترین خصوصیت اخلاقی اش این بود که لقمه دهانش را با همه تقسیم می کرد و اگر گرسنه ای می دید تلاش خود را می کرد تا برایش نانی تهیه کند. می گفت: نمی توانم نسبت به فقیران بی تفاوت باشم . او رابطه تنگاتنگی با دوستان دوران کودکی تا زمانی که زنده بود داشت و‌همواره با آنها (نعیم مشعلی‌ ، خضیر نسیم و کاظم نسیم)   در حال خدمت به مردم و‌دفاع از وطن بودند.دوستانش با گذشت سالها از آن روزها ذکر خیرش را می کنند و می گویند محال است آن روزهای خوب یادمان برود.

از کودکی هایش که بگوییم این است که سید هاشم مانند دیگر کودکان نبود از  کودکی مردی  شجاع ، با ایمان و‌ با  تقوا بود. نوع کردار و رفتارش با خانواده و دوستانش دلنشین و مهربانی اش زبانزد بود. او خوش زبان، باهوش‌ و حرف شنو بود. به یاد ندارم هیچ وقت در جواب من که مادرش هستم غیر از چشم چیز دیگری گفته باشد. محل کودکی شهید در خزعلیه بود. شهید سید هاشم علاقه بسیار به ورزش داشت و اوقات فراغت خود را در  کودکی با ورزش رزمی کاراته  سر می کرد. علاقه اش به مدرسه زیاد بود و به هدف معلم شدن در آینده زیاد درس می خواند.  اما برای رفتن به جبهه مجبور به ترک تحصیل شد.

 

نوید شاهد خوزستان :چطور شد که سید هاشم به جبهه رفت؟

 فاطمه عبداله پور : سید هاشم بسیار غیور بود . او داوطلبانه به جبهه رفت. نه تنها با اسلحه بلکه با دست خالی رفت . سید هاشم  به واسطه استقامت و قدرت درونی اش  رفت تا در مقابل دشمنان ، سینه سپر کند و تا پای جان بایستد. او از سال اول جنگ در دوره دبیرستان داوطلبانه برای حفظ اسلام و دفاع از وطن به جبهه اعزام شد. آن زمان خانه ما در منطقه زیتون کارگری اهواز بود و هاشم نوجوان فعال بسیجی مسجد حجت بود. خلاصه اینکه جبهه در زندگی سید هاشم‌ الویت اول و آخر بود.   سال ۱۳۵۹ بود که ازدواج کرد. سه روز از عروسی اش نگذشته بود که دوباره راهی جبهه شد و تازه   عروسش را تنها گذاشت. لباس جبهه اش را بر تن کرد و‌ رفت.

نوید شاهد خوزستان:از خاطرات شهید برایمان بگویید.

فاطمه عبداله پور : شاید برایتان  جالب باشد که رفتار سید هاشم از ده سالگی تغییر کرد و رفتارهایش بزرگ منشانه تر شد. او مهربان بود و هزار بار مهربان تر شد. به یاد دارم  وقتی را که صدایم می زد مادر،  مادر را به تنهایی به کار نمی برد. صدایش هنوز در گوشم است که می گفت:  مادر عزیزم ، مادر جانم،‌ مادر مهربانم... .

از دیگر خاطراتی که به یاد دارم این است زمانی که می خواست با دیگر برادرش «سیدرضا فاضلی» به جبهه برود، چطور دست و پاهایم را  بوسید و رفت.  هیچوقت حس لطافت دستها و صورتش را فراموش نمی کنم.

نوید شاهد خوزستان: از نگرانی هایتان پیش از رفتن سید هاشم به جبهه بگویید.

فاطمه عبداله پور : همیشه می گفت:  مادر تازه‌  راه بهشت برایم باز شده  است . نگران جبهه رفتن های من نباش. فقط دعایم‌کن. می گفت: اگر شهید شدم هیچوقت گریه نکن و‌ با افتخار بگو‌ که شهدا همیشه زنده اند. راست می گفت.  او‌ هنوز و برای همیشه زنده است چرا که یک سال پس از شهادتش خواب دیدم در آسمان از خورشید گل قرمز محمدی  بزرگی روییده بود و  من صلوات فرستادم  و خیالم از این جای زیبای پسرم راحت شد.

 

نوید شاهد خوزستان: سید هاشم متاهل بود؟

فاطمه عبداله پور : سید هاشم در جبهه و به جنگ مشغول  بود . در همان  روزها که  ۱۷ سال بیشتر نداشت  لباس دامادی به تن کرد و با دختر خاله اش در روستای عرب حسن ازدواج کرد و‌ پس از سه روز به جبهه بازگشت. یادم می آید که  همسرش باردار شد و سید هاشم پس از گذشت ۹ ماه که همسرش در شرف زایمان بود از جبهه بازگشت.  اسم فرزندش را سید احمد گذاشتند. فرزندش دی ماه سال ۱۳۶۰ به دنیا آمد. سید هاشم همان روز به جبهه بازگشت و برای همیشه رفت.

فرزندم من، همسر و طفل تازه به دنیا آمده اش را با شهادتش برای همیشه تنها گذاشت و ما ماندیم و حسرت دیدار او تا به قیامت . اما بدانید که ما نزد خدا و امام حسین (ع)  سربلندیم و خدا را شکر می کنم مرگ سیدهاشم  با شهادت رقم خورد.  

نوید شاهد خوزستان: از شهید و فرزندی که به یادگار مانده است چه خبر؟

فاطمه عبداله پور : بله  او صاحب فرزند پسر شد. فرزند و همسرش را  تنها  در روز زایمان ملاقات کرد و‌ بار دیگر  عازم جبهه شد و  سرانجام بیست و‌هشتم بهمن ۱۳۶۰در  عملیات کرخه نور بر اثر اصابت گلوله به کمر شهید شد. 

 

نوید شاهد خوزستان :خبر شهادت سید هاشم چطور به شما رسید؟

 فاطمه عبداله پور : اولین بار یک‌شب قبل از شهادتش، خواب دیدم سید هاشم شهید شده است. به هر کس که می گفتم، مرا سرزنش می کرد و می گفت انشالله سالم و سرحال پسرت  بر می گردد . باورتان نمی شود،ساعت  ۱۲ ظهر همان روز  بود که خواب شهادتش را دیدم، خبر  شهید شدنش را آوردند. با پای پرهنه دویدم، گفتم که بیمارستان می روم.  من تا با چشمان خود نبینم خیالم‌ راحت نمی شود. شهید من او به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت.


 نوید شاهد خوزستان :به کدام خصلت های شهید می بالید؟

فاطمه عبداله پور : می توان گفت از آغاز جنگ دیگر پسرم را ندیدم اگر هم به خانه می آمد کمتر از یک ساعت بعد به جبهه باز می گشت. نمی‌خواست دوستان همرزمش را لحظه ای تنها بگذارد و‌ یا جای خالی اش به خاک و‌جان وطنمان خدشه وارد کند. من مادر شهیدم اما به شجاعت و حس انسان دوستی سیدهاشم بیشتر از هر چیزی افتخار می کنم و از این بابت خدا را شاکرم. 

 نوید شاهد خوزستان :از روزها و لحظات بدون سید بگویید که چگونه بر شما گذشت؟

فاطمه عبداله پور:  40 روز از وقتی هاشم شهید شده بود نگذشت که همسرم از داغ شهید سکته کرد و  از دنیا رفت. سقف زندگی ام آنجا ترک خورد و از بین رفت.

همسرم آتشنشان شرکت نفت بود. با رفتن او تنهاتر شدم و کمرم شکست. چشمانم از گریه های بسیار در این سالها خشک شده است. پسر بزرگم نیز طی این سالها از دست دادم و با این همه داغ باز هم من هستم که زنده مانده ام.  دلم برایشان تنگ شده است.  برای بودن در کنار هم و‌صرف غذا روی یک سفره...برای لبخند همسرم، مهربانی های هاشم... . قاب عکس هایشان می گویند زنده اند در همین خانه قدم می زنند و صدایم می کنند.  هاشم به زبان عربی بلند می گوید؛ " عیونی، یوما"  (چشمانم، مادرم) و مرا می بوسد و غیب می شود.

 

نوید شاهد خوزستان :چند فرزند دیگر غیر از سید هاشم دارید؟

 فاطمه عبداله پور :چهار فرزند پسر و ۴ دختر دیگر دارم.

نوید شاهد خوزستان :اگر سید هاشم زنده بود  چه می شد؟

فاطمه عبداله پور :همیشه می گفت مادر نگرانم نباش. من بر می‌گردم و در آینده نزدیک معلم می شوم و تو را برای همه زحمتهایی که برایم کشیده ای سربلند می کنم. اگر زنده بود بدون شک یک‌ معلم و یا استاد دانشگاه می شد و اگر باز هم  حس می کرد ذره ای از خاک وطنش در خطر است  مانند کودکی هایش سینه سپر می کرد و در خط دفاع کشور می ایستاد.

 

نوید شاهد خوزستان : وقتی دلتان برای سید هاشم تنگ می شود ، چکار می کنید؟

فاطمه عبداله پور : من می دانستم سید هاشم مال من نیست. رفتار های عجیبش بوسیدن دستها و‌پاهای  من و پدرش.  به من الهام شده بود که سید هاشم  مال من نیست و‌ روزی برای همیشه از پیش من می رود. رفتارهای پر از  احترام و مهربانش بسیار عجیب و در حد یک فرشته بود.  مسائل و‌مشکلات را درک می کرد. هاشم مهربان بود و هیچوقت کسی را دل آزرده نمی کرد. وقتی دلم می گیرد قاب عکسش را می گیرم و با او‌حرف میزنم و سبک می شوم . دلم می‌خواهد دعایمان کند.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده