شهید« محمد بهاء الدين » . اغلب غذاي ساده مي خورد واز اسراف وتجملات متنفر بود . لباس ساده مي پوشيد و روزه مي گرفت بعضي اوقات اتفاق مي افتاد كه با يك سحري دو روز را روزه مي گرفت و روز دوم افطار مي كرد بسيار فعال بود ضمن تعطيلات با قطار درجه 3 به تهران مي رفت وكتابهاي نويسندگان اسلامي براي همشهريان به ارمغان مي آورد . تأكيد داشت كه با قطار عادي سفر كندكه به خلق مستضعف پيوند داشته باشد واز نزديك با دردها ورنجهاي مردم هر چه بيشتر آشنا شود

به گزارش نوید شاهد خوزستان، شهید محمد بهاء الدين اسفند 1333 در شهر دزفول چشم به جهان گشود ، تربيت اودر خانه اي مذهبي ومحيطي پاك صورت گرفت ، مادر با ايمانش هميشه قبل از شير دادن به او وضو مي گرفت كه فرزند ش هميشه مطهر باشد از كودكي علاقه خاصي به مسجد داشت خانه اصليش مسجد محمدي بود كه طي روز چند ین ساعت خود را در آنجا مي گذراند. در همين خانه اصيل با قرآن آشنا شد .

خصوصیات اخلاقی

دوران ابتدايي اش كه پايان يافت قرائت قرآن را نيز به طور كامل فرا گرفت . ضمن تحصيل به خود سازي میپرداخت وسعي میكرد روش زندگيش هر چه بيشتر علي گونه باشد . اغلب غذاي ساده مي خورد واز اسراف وتجملات متنفر بود . لباس ساده مي پوشيد و روزه مي گرفت بعضي  اوقات اتفاق مي افتاد كه با يك سحري دو روز را روزه مي گرفت و روز دوم افطار مي كرد . هدف اصليش آگاهي اطرافيان بود . بارفتار اسلاميش همه را به خود جلب مي كرد به كوچك وبزرگ سلام مي كرد با كودكان به بازي مي پرداخت وسعي مي كرد با قصه هاي شيرين وآگاه كننده اش آنان را از آغاز با معنويت اسلام آشنا سازد چون عقيده داشت آيندة انقلاب اسلامي را اينها بايد بسازند به بهانه هاي مختلف  دوستان را به مسجد مي كشيد وبه آگاهي آنان مي پرداخت با مستضعفين بسيار رئوف  و مهربان بود ،سعي مي كرد مشكلات آنها را حل كند بالعكس در مقابل مستكبرين و اشراف سنتي شهرش چون شير مي غريد ورفتاري آشتي نا پذير داشت

تحصیل

 سال 1352  به دانشگاه رازي راه يافت ، هدفش گرفتن مدرك نبود كه وارسته از ماديات بود. بلكه حس كرده بود برای اینکه انسانی كامل شود  بايد اين مسير را به پيمايد . به علت عدم امكان فعاليت مذهبي در  آن دانشگاه مجدداً در كنكور شركت كرد ومهرماه سال 1353 به دانشگاه اهواز رفت ،روزي استاد دانشگاه ادبيات ،  از ايران پيش از اسلام وشاهان آن ستايش مي كرد، همه ساكت بودند اما وی نتوانست سکوت کند و با فرياد رسايش سكوت را شكست كه ،همة شاهان تاريخ ظالمند وايران پيش از اسلام بر اساس ظلم بنا شده است ،استاد سر افكنده به او اخطار كرد و او با شجاعت ،استاد غرب زده را تحقير كرد.

 کمک به مستضعفین

جلسات قرآن را مخفيانه تشكيل مي داد و با همكاري ديگر همفكران دانشجويان را براي تظاهرات واعتصاب آماده كرد . خرداد 1354  در تظاهرات واعتصابات دانشجويي كه به تعطيل دانشگاه انجاميد ودر آگاهي مردم منطقه نقش زيادي داشت .بسيار فعال بود ضمن تعطيلات با قطار درجه 3 به تهران مي رفت وكتابهاي نويسندگان اسلامي براي همشهريان به ارمغان مي آورد . تأكيد داشت كه با قطار عادي سفر كندكه به خلق مستضعف پيوند داشته باشد واز نزديك با دردها ورنجهاي مردم هر چه بيشتر آشنا شود ، دركوهنورديهاي اطراف تهران شركت مي كرد سعي داشت تنها با قدري خرما بسازد كه بتواند براي مبارزات آينده آماده گردد

مبارزات داتشجویی

 بعد از نمودار شدن خيانت منحرفين چپ در سطح مبارزين دانشگاه نداي تولي وتبري به گوش همفكران رساند وتأكيد كرد اتحاد با كمونيسم تنها سواري دادن به آنان است ،نبايد حقيقت را فداي مصلحت كردطي سالهاي55 و56 در ادامه مبارزات دانشجويان مسلمان در برگزاري تظاهرات  و اعتصابات دانشگاه به منظور آگاهي مردم نقش مهمي داشت . همواره در صف اول بود واز هيچ چيز باك نداشت به علت رعايت كامل تقيه ونداشتن كيش شخصيت طوري رفتار مي كرد كه ساواك دانشگاه به فعاليتهايش مشكوك نشود

قرآن و نهج البلاغه

ضمن مبارزه هيچگاه جهاد اكبر را فراموش نكرد ،نمازش نماز بود ،با خشوع كامل ،نماز شب مي خواند ،علاوه بر روزة واجب هفته اي لااقل يك روز روزه مي گرفت هر روز بيشتر وابستگي هاي مادي را از خويش دورمي ساخت وبه وارستگي از بندهاي دنيوي مي رسيد.با قرآن ونهج البلاغه را همیشه مطالعه میکرد.همين آشنايي با قر آن ونهج البلاغه او را به افشاي اين صاحبان تاريخ به مردم وا مي داشت عليرغم رهبري كارها هيچ گاه اين را نشان نداد وحتي يكبار با مسلمانان بلند سخن نگفت .

تشكيل كتابخانه

 اولين نفر بود كه كتابهاي ممنوع اسلامي را با شجاعت به كتابخانه برد ،بعد ديگران نيز از او پيروي كردند و مسئول دانشگاه در برابر كار انجام شده قرار گرفت . وبا تشكيل كتابخانه انجمن اسلامي موافقت كرد . ضمن تشكيل كتابخانه جلسات نظم گرفت  وآموزش قرآن حالت عمودي يافت واين همه به همت شهيد محمد بود

 مكتب امام

دانشگاه تعطيل شد وشهيد محمد به آرزويش كه حركتي همگام با مردم بود رسيد،  ضمن شركت در تظاهرات مردمي با همفكرانش در تدارك مبارزه مسلحانه با رژيم گرديد كه اين دوران مصادف با سقوط رژيم وپيروزي انقلاب اسلامي در اسفند 1356 بود، بعد از تفكر فراوان براي  كامل شدن خويش ازدواج كرد، ثمره اين پيوند دو دختر است .بعد از انقلاب به علت جريانهاي منحرف بخصوص ماركسيسم ومنافقين و تبليغات آنها در مدارس بهترين كار را تدريس مسايل اسلامي در آنجا دانست كه ضمن  آن روند نسل انقلاب را با مكتب امام آشنا سازد، خطي كه از هرگونه حيله و دورنگي بدور است.

بسيج مسجد

شهيد محمد در همان اولين روز در جلسة بسيج مركزي مسجد جامع شركت كرد و مسؤل بسيج مسجد محمدي شد. و ضمن آموزش نظامي به افراد محل و بسيج مسجد آنان را هر چه بيشتر با مكتب شهادت آشنا مي كرد ودر اندك مدتي كارهاي بسيج از نظر فكري نظامي وخدماتي نظم وترتيب كاملي گرفت.

شهادت

چند روز قبل از شهادت به علت بيماري كليه مجبور شد به دزفول باز گردد. اين بار حالتي واقعاً روحاني داشت انگار براي شهادت كاملاً آماده بود وبراي خدا حافظي به شهيد آباد رفت وبا شهدا ديدار كرد . به خانواده اش سفارش كرد كه در مرگ من گريه نكنيد .براي رسيدن به جبهه چون وسيله اي نيافت  با موتور سيكلت خود به هويزه كه جبهه جديدش بود رفت .اگر آن وسيله هم نبود حاضر بو د حتي سينه خيز تا ميعاد گاه برود همراه ديگر همرزمان در حمله پيروز مندانه رحلت پيامبر(ص) شركت داشت شجاعانه جنگيد ودر اسير كردن سي وشش تن از مزدوران كفر نقش بسزايي داشت و سرانجام روز  شانزدهم دي ماه 1359در حمله اي ديگر شركت کرد و اين بار همراه ديگر همرزمان  در محاصره شدند و  به درجه رفیع شهادت نائل آمدندومزار مطهرش نیز در هویزه میباشد
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده