به گفته دوستان و همرزمان شهید "حاج محمود حسین زاده" اگر بخواهیم از رفتار ایشان در اسارت سخن بگوییم کتاب قطوری خواهد شد اما در یک کلام شعار حاج آقا ابوترابی سید آزادگان رحمت الله علیه؛ «پاک باش و خدمتگزار » را به صورت عملی درآورده بود، به طوریکه به همه خدمت می کرد بدون منت و کوچکترین توقع، در سکوت و آرامش کار خود را برای رضای خدا انجام می داد.
 
به گزارش نوید شاهد خوزستان، شهید حاج محمود حسین زاده در سال 1343 در خانواده مذهبی چشم به جهان گشود. در دوران نوجوانی بود که پدر بزرگوارشان چشم از دنیا بربست و پس از فوت پدر چون پسر ارشد خانواده بود ، سرپرستی خانواده برعهده ایشان افتاد. علاوه بر تحصیل جهت رفاه خانواده ، کار کارگری ساختمانی را شروع کرد . با شروع جنگ تحمیلی دیدن آموزش نظامی در بسیج شهرستان شوشتر و ادامه تحصیل را ترک نکرد. بااینکه 16 سال از بهار زندگی اش سپری می شد، عزم رفتن به جبهه را نمود و در سال 1361 به عنوان بسیجی از سپاه شوشتر اعزام شد.


پاک باش و خدمتگزار

مجروحیت و اسارت

وی هجده ام اردبیهشت 1361 در مرحله دوم بیت المقدس در حالیکه از ناحیه پا مجروح شده بود در جاده اهواز_خرمشهر به اسارت نیروهای بعث عراق درآمد. پس از گذراندن روزهای سخت اوایل اسارت و بازجویی های آنچنانی، بعد از گذشت یک هفته ایشان را به اردوگاه اسرای ایرانی در شهر الانبار اردوگاه عنبر (کمپ8) اعزام نمودند.

پاک باش و خدمتگزار

اما طولی نکشید که این مرد مهربان، نیک سرشت و انسان دوست بعد از تحمل مجروحیت دوران اسارت خدمت به دیگر رزمندگان اسیر ایرانی را سرلوحه کار خود قرار داد. به گفته دوستان و همرزمانش اگر بخواهیم از رفتار ایشان در اسارت سخن بگوییم کتاب قطوری خواهد به شد اما در یک کلام شعار حاج آقا ابوترابی سید آزادگان رحمت الله علیه؛ پاک باش و خدمتگزار را به صورت عملی درآورده بود به طوریکه به همه خدمت می کرد بدون منت و کوچکترین توقع، در سکوت و آرامش کار خود را برای رضای خدا انجام می داد.

گیوه های یادگاری

ایشان علاوه بر مساعدت به همرزمان مجروحش کارهای صحافی کتابهای قرآن و نهج البلاغه را برعهده داشت و از هرکاری برای خدمت به هم بندیهای خود دریغ نمی کرد . به گفته حاج محمد ماهور زاده هم بند ایشان زمانیکه عراقی ها دیگر کفش و یا پوشش به اسرا نمی دادند  با نخ جوراب های پاره و کفی دمپایی های پاره شده شروع به درست کردن گیوه برای هم بند های خود  کرد و هنوز جمعی از آنها این گیوه ها را به یادگاری نگه داشته اند.

لباس مقدس سبز سپاه

مدت اسارت ایشان تقریبا 8سال و 3ماه (99ماه) به طول انجامید و سرانجام در تاریخ یکم شهریور 1369 آزاد شد که بعد از آزادی فرصت را غنیمت شمرد و برای خدمت دوباره به مردم این مرز و بوم لباس مقدس سبزسپاه را پوشید و در آنجا نیز همچون سابق نیروی موثری بود. در سال 1383 بازنشسته شد ولی نه اینکه ازپای بنشیند . او با همت دیگر عزیزان به خیل خادمان افتخاری مقام حضرت عباس (ع) درآمد و خاک پای زائرین این مقام مقدس را طوطیای چشم خود کرده بود و هرکاری به او محول میکردند با تمام وجود انجام میداد.

شهادت

سختیهای اسارت کم کم در بدن ایشان نمایان شد و متحمل درد های زیادی شد اما تا آخرین لحظات خوبیهای این جانباز و آزاده قهرمان بر سر زبانها جاری بود و سرانجام بامداد روز دوشنبه  بیستم آبان 1398 بر اثر بیماری ندای حق را لبیک گفت و به هم رزمان شهیدش پیوست.

یادش گرامی و راهش پررهرو باد.



برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده