شهید" محمد هادي موجودي" به همراه چند تن از دوستانش بر سر مزار آيت الله طالقاني رفت و از ایشان طلب شهادت کرد. روزي كه بر سر مزار رفته به جاي وداع گفته بود از خدا بخواه كه من هم شهيد شوم و اين را در هفته اول بعد از فوت آيت الله طالقاني گفته بود يعني درست چند روز قبل از شهادت خودش

به گزارش نوید شاهد خوزستان، شهيد محمد هادي موجودي در بیستم مرداد سال 1341 در خانواده اي مذهبي و مسلمان در شهرستان دزفول چشم به جهان گشود و حيات خويش را آغاز نمود,پدرش عبدالنبی نام داشت و خواربارفروش بود ومادرش خدیجه نام داشت و دارای 4 برادر و 7خواهر بود و خود فرزند دهم خانواده محسوب می شد. دوران كودكي را با كنجكاوي و شناخت جهان اطرافش سپري نمود و در سن 6 سالگي براي علم اندوزي وارد مدرسه ابتدائي شد.

سالهای درس و مدرسه

 با هوشي كه داشت مراحل تحصیلی را به خوبی پشت سر گذاشت , سپس با كوشش و جديت و رشد بيشتر قدم به دوره راهنمائي گذاشت و دنياي علم و آگاهيش را وسعت بيشتري داد, اين دوره را نيز با موفقيت و زيركي پشت سر نهاد و وارد دبيرستان شد. دبيرستان دوراني است كه انسان به مسائل با ديدي عميق تر و وسيعتر مي نگرد و خويشتن را در برابر مشكلات خود و جامعه مسئول تر مي بيند.

شروع حرکتهای انقلابی

وارد دبيرستان که شد  حركت انقلاب اسلامي خروش و شدت بيشتري را اغاز مي كند و او با شركت در تظاهرات و اعتصابات سراسري دانش اموزي و نيز شركت در فعاليت هاي مختلف از طرف جوانان مشتاق به انقلاب اسلامي و رهبري امام خميني, اعتراض و نفرت خويش را از رژيم منفور پهلوي را اعلام مي کرد

شروع فعالیتهای انقلابی

 با روح پر التهابش با ساير دوستانش به مساجد و مجالس سخنراني ميرفت و روح خويش را پرورش مي داد, و در فعاليتهائي نظير پخش اعلاميه و نوشتن شمار بر ديوار و همچنين حمله به مراكز فساد از بچه هاي فعال شهر به شمار ميرفت, هر جا ميرفت به افشاگري و روشنگري مي پرداخت و با خواهران و برادران به بحث مي نشست و انها را از ماهيت كثيف رژيم پهلوي اگاه مي ساخت

جان دوباره

وي در ماه صفر سال 57 هنگامي كه با تني چند از دوستانش در روستاي شهيون شعار مرگ بر شاه را سر می داد مورد حمله اوباش چماق دار قرار گرفت و تا سر حد مرگ كتك مي خورد كه با وساطت يكي از روسائيان نجات پيدا کرد

 خستگی ناپذیر

بسیار علاقه داشت که در  ارگانهاي انقلابي نظير سپاه و كميته ها فعاليت داشته باشد و بالاخره بعنوان پاسدار کمیته انقلاب اسلامی خدمت کرد.سپس در يونسكو ثبت نام نمود و فنون نظامي و اسلحه شناسي را مي آموزد و به نگهباني از اسلامي مي پردازد شوقش به اسلام و علاقه اش به خداوند تبارك و تعالي چنان است كه شب و روز كار مي كرد و خستگي نمي شناخت و بر اثر فعاليتهايش در يونسكو كمتر فرصتي پيدا مي كرد تا به خانه سر بزند

کمک به دیگران

 يكي از صفات بارز وي كه ديگران را به خود جذب مي كرد اخلاق و برخورد نيك او بود هميشه لبخندي از مهر و محبت و صميميت بر لب داشت و تا انجا كه مي توانست به ديگران كمك و همدردي مي كرد دوستان و آشنايان اگر مشكلي داشتند كه ایشان مي توانست آن را حل كند به او مراجعه مي كردند و او هم با خوشحالي زياد اگر مي توانست آن را انجام مي داد

وداع با آیت اله طالقانی

وی به همراه چند تن از دوستانش بر سر مزار آيت الله طالقاني رفت و از ایشان طلب شهادت کرد. روزي كه بر سر مزار رفته  به جاي وداع گفته بود از خدا بخواه كه من هم شهيد شوم و اين را در هفته اول بعد از فوت آيت الله طالقاني گفته بود يعني درست چند روز قبل از شهادت خودش. سرانجام در روز سی و یکم  شهريور 58 يعني درست بعد از سه روز از ديدار مزار آيت الله طالقاني و وداع با او به آروزي ديرينه خود كه شهادت است مي رسد و هنگامي كه بر روي پشت بام يونسكو مشغول پاسداري است بر اثر اصابت سهوی گلوله به شهادت میرسد.

يادش جاويد و راهش پر رهرو باد

والسلام

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده