وصیت شهید خورشیدی:
شهید "خداداد خورشیدی" در وصیت نامه خود می گوید: خواهرم سیاهی چادر تو افضل است بر سرخی خون من، مبادا از حجاب دور باشی.

به گزارش نوید شاهد خوزستان، شهید خداداد خورشیدی ده ایجی دوم آذر ماه سال 1334در خانه ای روستایی کوچک در ده ایج از توابع شهرستان دزفول بدنیا آمد پدرش حسین جان کارگر کارخانه بود و مادرش شکر نام داشت و خانه دار بود وی دوران پر درد و رنج کودکی اش و همچنین تحصیلات ابتدایی خود را در روستا گذراند و برای ادامه تحصیل راهی شهر اندیمشک شد .

ایشان بر اثر فقر مادی در آن زمان قادر به  ادامه تحصیل نشد و توانست فقط تا پایان دوره راهنمایی ادامه دهد. بسیار با اخلاق و  مومن بود  با اطرافیانش به خوش رویی رفتار میکرد بطوریکه در اولین برخورد با یک شخص فورا با او چنان دوست می شد که گویی عضوی از خانواده اش است.شهید خداداد همیشه در امور خانه یار و یاور پدر بود و با کارکردن به همراه پدر سعی میکرد بار سنگین پدرش را به دوش بکشد.

ماجرای پایین کشیدن مجسمه شاه

در سال 1355به خدمت سربازی اعزام شدو خدمت سربازی خودرا درنیروی دریایی بندرعباس گذراند تا اینکه سال 57 مبارزات خود بر علیه شاه خائن را بصورت پنهانی شروع کرد و برای ادامه فعالیت هایش به شهر ایلام رفت و توانست با کمک مردم آن شهر ،  قبل از انقلاب مجسمه شاه را از میدان شهر به پایین بکشاند.

یگانه پسر خانه بود

وقتی خبر شهادت چندتن از فامیل و دوستانش را که از شهدای انقلاب بودند شنید در اولین فرصت دوباره به شهر اندیمشک بازگشت و بعد از پیروزی انقلاب و ارج نهادن به خون شهدا در سال 57مدتی در کمیته شهرستان شوش مشغول به کار شد سپس در سال   59ازدواج کرد.  5 ماه بیشتر از ازدواجش نگذشته بود که جنگ تحمیلی ایران و عراق شروع شد و فرصت خوبی برای از بین بردن دشمنان آب و خاکش پیدا کرد ، داوطلبانه به  جبهه عزام شد ولی چون یگانه فرزند خانواده بود و بی تابی مادر را نمی توانست تحمل کند دوباره به نزد خانواده بر گشت . خود را به بسیج سپاه و پاسداران اندیمشک معرفی کرد و مسئول آموزشی سپاه شد .

توفیق شهادت

بعد از مدتی عازم سفر زیارتی مشهد مقدس شد و از امام رضا (ع)توفیق شهادت کرد و همین که از سفر برگشت ،سپاه از ایشان خواست که سریعا به جبهه برگردد و خود می گفت آنقدر در جبهه می مانم و می جنگم تا جنگ پیروز شود و رهبری امام خمینی (ره)نیز در عراق برقرار شود.

شهید خداداد خورشید بیست و هفتم شهریور 1360 در  جبهه دهلاویه در حمله نیروهای مزدور عراق مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت نایل شد.مزار مطهرش در گلزار شهدای شهرستان اندیمشک واقع شده است

متن وصیت نامه:

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداوند زنده نگهدارنده شهیدان بنام خدای بوجود آورنده و خالق مخلوقات وبه ذلت و خواری کشیدن گمراهان .پدر و مادر و خواهر و برادران مجاهد اسلامی سلام.

اکنون که قلم بدست گرفته و میخواهم چند کلمه ای بعنوان وصیت نامه به عرض برسانم آنهم در چه جایی در شهر حق شهر عاشقان شهادت درشهری که وجب به وجب آن آبیاری شده از خون شهیدان گلگون کفن از شهر سوسنگرد در دشت آزادگان است.  تا کی بنشینم و هر چه منافقان می خواهند انجام بدهند .بس نیست14قرن سکوت ،خفقان زیر چکمه های دژخیمان حال که مردم بیدار شدند قیام کردند و پیروز شدند به آرزوی دیرینه خود دست یافته اند این  تفاله های می توانند چه کنند .

این در جهان اسلام کافیست یک یک ابر قدرتها مزدور بنام آمریکای جهانخوار در برابر ایران که فقط با سلاح ایمان می جنگد تعهد بدهد که هیچگاه در امور سیاسی و اقتصادی کشور مسلمان ایران مداخله نکند.

دست از اسلام بر نمیداریم

پس شما ای خیره خواران ای نوکران آمریکای توخالی چه می گویید ای بزدلان ترسو بیایید و در جبهه های حق علیه باطل تماشا کنید که جوانان مسلمان چه حماسه  ای می آفرینند و در لابه لای آنها نوجوانان از سنین 8،10،14ساله دیده می شود که بزرگان را مات و حیرت زده کرده اند و همگی برادران و خود من می گویم ای مزدوران ای دژخیمان ای بعثیها اگر ما را بکشید و سر ببرید و قطعه قطه کنید به سیخ بکشید دست از اسلام و مهدی موعود (عج)و حضرت آیت ا..خمینی بر نخواهیم داشت .

اسلام فارس و عرب نمی شناسد

زیرا مکتب ما مکتب خون است خیال کردید که با ترور و وحشت و ارعاب میتوانید کاری از بیش ببرید .اسلام فارس و عرب و عجم و شهر و دیار و سرزمین ندارد.پای اسلام در میان است در اسلام مطهری ،مفتح و بهشتی و رجایی و یا باهنر و مدنی زیاد است و روز به روز بر آنها افزوده می شود.

زیرا ما رهبر داریم قرآن داریم و قرآن انسان ساز است وای بر شما که به جهل و نادانی فرو رفته اید.

و اما پدران ، مادران ،خواهران و برادران مسلمان اکنون که در دل سنگر در خاکریز خط مقدم دهلاویه سوسنگرد در چند صد متری دشمنان قرار گرفته ایم چندجمله بعنوان وصیت نامه می نویسم هر چند به  این وصیت نامه ها بسیار گوش داده اید به هوش و بیدار باشید هیچگاه کلمات الله اکبر ،اشهد ان لا اله الله و اشهد ان محمدا رسول الله را فراموش نکنید .

حجابتان را حفظ کنید

رازدار باشید عزیزان و باهم متحدباشید و همگی برای رضای خدا کارکنید به فقرا و ضعفا کمک کنید . خواهران سیاهی چادر شما افضل است بر سرخی خون من مبادا از حجاب بدور باشید .بر مرگم شیون نکنید مویه نکنید و صورت نخراشید سیاه بر تن مکنید مگر من از علی اکبر برترم .در این سنگر گرم برای همه شما طلب مغفرت میکنم و چنانچه شما میخواهید ادامه دهنده راه شهدا باشید  دور جنازه ام با صدای بلند یا صاحب الزمان بگویید و قرآن بخوانید مخصوصا شبهای جمعه ،شاید خدا مرا بیامرزد .

خداحافظ تمام مسلمانان مخصوصا امام خمینی

خورشیدی 1360/06/13


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده