مروری کوتاه بر زندگینامه شهید منا "علی اکبر قمری"
در یکی از شب ها دقیقا" یادم می آید ساعت 2 نیمه شب بود که دو رکعت نماز خواندم و سوره یاسین را به پیامبر اکرم (ص) و آقای قمری هدیه کردم و از ایشان خواستم که نشانی از خود بدهد، سرانجام هنگام نماز صبح جواب پیام را گرفتم...

به گزارش نوید شاهد خوزستان ، شهید حاج علی اکبر قمری هشتم اردیبهشت سال 1336 در بخش اروند کنار آبادان در یک خانواده ی مذهبی چشم به جهان گشود در کودکی تحت تعلیم پدر بزرگوارش با مسائل اعتقادی و مذهبی آشنا شد.

 سال 56 با شروع مبارزات مردمی فعالیت های انقلابی خود را با شعار نویسی در مدارس و نیز در سطح شهر آبادان و زادگاه خود اروند آغاز نمود. به همین دلیل دوبار توسط ماموران ژاندارمری و ساواک دستگیر و تحت پیگرد قرار گرفت و هر بار با سپردن تعهد آزاد گردید. با شروع جنگ تحمیلی چندین ماه در بسیج عشایر اروند کنار از مرزهای کشور محافظت و پاسداری نمود. وی به روستاییان و مردم خدمت میکرد. ایشان در سال 61 به عنوان عضو رسمی سپاه پاسداران مشغول به کار شد، در طول خدمت خود چندین بار برای انجام ماموریت ها و ساماندهی در جبهه های جنگ حضور یافت و سرانجام در تاریخ بیست و پنجم اسفندماه سال 1363 در منطقه مجنون، عملیات بدر بر اثر اصابت مواد شیمیایی از قسمت ریه و چشم ها مجروح شد. ایشان سال 1387 با درجه سر تیپ دومی بازنشسته  شد.


مهاجرا الی الله


مهاجرا الی اللهمهاجرا الی الله


مهاجرا الی الله

خصوصیات اخلاقی شهید:

ایشان انسانی وارسته، خوش خلق، با مرام و مصمم در انجام وظیفه ی مقدس پاسداری بود.

از خصوصیات بارز آن بزرگوار تعهد خالصانه، دیانت، ادب، نزاکت و احترام به همنوع بوده و داشتن چنین صفاتی او را در دلها جاودان نموده است.

در سال 1394 با خرید فیش آزاد حج تمتع با کاروان ایرانیان مقیم خارج از کشور به مکه ی مکرمه مشرف می شود و یک هفته پس از تشرف در حادثه منا به مقام رفیع شهادت نائل می شود.

بعد از واقعه ی منا و شهادت ایشان پیکر مطهرشان پس از 20 روز پیدا شد و با آخرین هواپیمایی که اجساد شهدا را به ایران منتقل می کرد روز بیست و یکم به اهواز انتقال یافت و در مراسم با شکوهی توسط مردم شریف اهواز و مسئولان تسییع و در قطعه ی شهدای اهواز در تاریخ بیست و دوم مهر ماه سال 1394 به خاک سپرده شد.

خاطره ای عجیب از زبان روحانی کاروان

در یکی از شب ها دقیقا" یادم می آید ساعت 2 نیمه شب بود که دو رکعت نماز به حضرت رسول اکرم (ص) هدیه دادم و از ایشان التماس دعا داشتم سوره یاسین را به پیامبر اکرم (ص) و آقای قمری هدیه دادم و از ایشان خواستم که نشانی از خود دهد، سرانجام هنگام نماز صبح جواب پیام را گرفتم.

از او پرسیدم علی اکبر تو کجا هستی؟ دنبال تو میگردیم، خانواده ات نگران هستند.

آقای قمری در جوابم گفت: همه چیز را به همسرم گفته ام، من همراه حجاج پاکستانی هستم، من با یکی از نمایندگان کاروان در مکه تماس گرفتم و قضیه را برایشان تعریف کردم، تااینکه ساعت 10 شب روز جمعه هفدهم مهرماه 94 تماسی از مکه با خانواده شهید گرفته می شود و اطلاع داده شود که فرزند شهید می گوید پدر را همانجا که خود گفته بود پیدا کرده اند! عجیب بود پیکر سالم و با مشخصات کامل کارت بر گردن، واقعا نمی دانستم در آن لحظه خوشحال باشیم یا ناراحت!
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده