مروری کوتاه بر زندگینامه شهید مدافع حرم "محمد تاجبخش"
دایی ها و یکی از عمو های شهید در دوران دفاع مقدس به شهادت رسیده بودند به همین خاطر ایشان همیشه عشق به شهادت را در سر می پروراند تا اینکه جنگ سوریه با داعشی ها و تکفیری های صهیونیستی آغاز شد و شهید آهنگ رفتن به سوریه را با خود زمزمه کرد.

به گزارش نوید شاهد خوزستان شهید محمد تاجبخش شانزدهم تیر ماه سال 1368در شهرستان گتوند دیده به جهان گشود .پدرش آقا بختیار و معلم بازنشسته بود و مادرش هما خانم و خانه دار بود .ایشان در خانواده ای متدین و مذهبی و از قشر فرهنگی پرورش یافت . وی دارای سه برادر است و خود دومین فرزند خانواده و مجرد است .دبستان خود را در همان شهرستان گتوند در مدرسه ابتدایی شهید مصطفی خمینی (ره)شروع کرد و در همان شهر با فارغ التحصیلی از دبیرستان شهید طالقانی دیپلم خود را گرفت .

مسئولیت در پایگاه بسیج

در دوره راهنمایی از فعالین مسجد محله شان بود و در دوران دبیرستان راهی پایگاههای بسیج شد. بخاطر فعالیت های بسیار زیادش در پایگاه بسیج به عنوان مسئول پایگاه بسیج مقاومت شهید شاپوری در آمد سپس در سال 89در دانشگاه آزاد اسلامی واحد شوشتر در رشته مدیریت دولتی در مقطع کارشناسی فارغ التحصیل گردید.

سبقه خانوادگی

در سال 94در سپاه پاسداران مشغول به کار شد و شغل شریف پاسداری را انتخاب کرد شهید بسیار مهربان و با اخلاق بود بطوری که اخلاق پسندیده اش زبانزد عام و خاص بود دو دایی و یکی از عمو های شهید در دوران دفاع مقدس به شهادت رسیده بودند به همین خاطر ایشان همیشه عشق به شهادت را در سر می پروراند تا اینکه جنگ سوریه با داعشی ها و تکفیری های صهیونیستی آغاز شد و شهید آهنگ رفتن به سوریه را با خود زمزمه کرد.

اعزام به سوریه

سال 95بود که در سپاه قدس اهواز مسئول جابجایی نیروهای رزمی از ایران به سوریه شد و سپس در تاریخ دهم تیرماه 1394داوطلبانه به سوریه اعزام گردید در آنجا معاون رزمی منطقه تدمر سوریه بودند تا اینکه عملیات شروع می شود و چون ایشان پدافندی بودند از طرف داعش محله اشان را بمباران می کنند و شهید تاجبخش مجبور می شود نیروهایش را به سمت عقب بکشد و دستور عقب نشینی به هم رزمهایش را میدهد در همین حین براثر اصابت تیر به سرش در سن 28سالگی در منطقه صدالوعر استان تدمر سوریه در روز دوشنبه شانزدهم مرداد 1396به درجه رفیع شهادت که آرزوی دیرینه اش بود  می رسد .                                                                                               

خاطره ای از زبان پدر شهید محمد تاجبخش

یکی از خاطرات فراموش نشدنی  که از شهید دارم و همیشه در ذهنم مرور می کنم زمانی است که از گتوند با ماشین شخصی خود به شوشتر جهت ادامه تحصیل می رفت ،مسافری را بین راه سوار می کند و پس از آن متوجه می شود که ماشین نیاز به سوخت دارد وارد محوطه پمپ بنزین می شود و از مسافر برای این توقف عذر خواهی می نماید اما مسافر قرولند زیادی می کند که عجله دارم و محمد هم کلی معذرت خواهی می کند و با سرعت بیشتری به راهش ادامه می دهد. پس از رسیدن به مقصد مسافر دست به جیبش می کند و کلی پول در می آورد و می گوید چقدر باید بپردازم محمد لبخندی می زند و می گوید من کرایه نمی گیرم و شما را به عنوان مسافر سوار نکردم چون مسیرم بود شما را هم با خود آوردم مسافر که کمی جا خورده بود از رفتار خود پشیمان شده و از محمد می خواهد که او را ببخشد او نیز لبخندی را دوباره نثار او می کند و می گوید تو را به خدا می سپارم ان شاءالله موفق باشی
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده