به روایت از خواهر شهید
پنجشنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۲۱:۳۵
نوید شاهد خوزستان:عین اله پسر بسیار آرام و متینی بود. متواضع بود و قانع ، و بسیاربه نماز اهمیت می داد او عاشق ورزش بود و همیشه اوقات فراغت خود را با بچه های محله فوتبال بازی می کرد. با توجه به وضعیت متوسط خانوادگی ما برای خرج تحصیل و نیازها یش همیشه کار میکرد و هرگز برای خواسته هایش به خانواده فشار نمی آورد.

نوید شاهد خوزستان:عروسی برادر بزرگترم حمداله بود همه را دعودت کرده بودیم و خانواده بسیار خوشحال بودند به عین اله هم گفته بودیم خودش را به عروسی برساند تمام بچه های فامیل ، همرزمانشان و بچه های سپاه دعودت بودند ، شب عروسی هر چه منتظر ماندیم هیچکدام از دوستان سپاهیشان نیامدند کمی ناراحت شدیم و نگران که چرا بچه های سپاه نیامدند؟ بسیاری از آنان همکار حمد اله در سپاه بودند.

صبح روز بیست و دوم در حال جمع آوری وسایل عروسی بودیم و بزرگترها در حال گفتگو و برنامه ریزی عروسی خودم بودند سرگرم کار بودیم که درب خانه بصدا در آمد ، برادر بزرگترم یداله به همراه بچه های سپاه وارد حیاط شدند من از پشت پنجره اتاق به حیاط نگاهی انداختم و این گمان را داشتم که شاید دوستان و همکارانشان آمده اند تا تبریک بگویند و دلیل نیامدنشان را بازگو کنند اما نمی دانم چرا به چهره هایشان که نگاه می کردم اضطراب سراسر وجودم را فرا می گرفت با خود گفتم : چرا اینقدر غمگین هستند؟ به آشپزخانه رفتم تا برای پذیرایی آماده شویم که صدای گریه مادر و خواهرم را شنیدم پارچ شربت را روی میز گذاشتم دستهایم می لرزید یعنی عین اله شهید شده است؟سراسیمه به بیرون آمدم و متوجه شدم برادرم به آرزویش رسیده است. عروسی من که هفته آینده بود بهم خورد و لباسهایمان سیاه شد.

مدتی بعد یکی از همرزمانش بنام ایرج صالحی آمد در هنگام زخمی شدن عین اله ، ایرج در کنارش بود و او هم زخمی شده بود با این حال تمام تلاش خود را می کرد تا عین اله را که توان راه رفتن نداشت بر دوش بگیرد و با خود به پشت جبهه بیاورد که عین اله مقاومت کرد و گفت" ایرج تو نمی توانی من را با خود ببری پس خودت را به عقب برسان" و من نیز توان جسمانی ام اجازه این کار را نمی داد و به ناچار مجبور شدم عین اله را رها کنم تا شاید بتوانم کمک بیاورم  وقتی خواستم از او جدا شوم چندین بار با صدای بلند گفت ایرج عروسی خواهر و برادرم است به آنان بگو عروسی را به عقب  نیاندازند. در حال برگشت بیهوش شدم و نفهمیدم و نمی دانم چه اتفاقی افتاد اما وقتی خود را در بیمارستان یافتم چند شب پشت سر هم خوابش را می دیدم که نگران بود و به من می گفت ایرج مگر نگفتم نگذار عروسی به عقب بیافتد.

38 سال پیش 21 خرداد 1360 شهادت 10 تن از دلیر مردان سپاه آغاجاری  در خط شیر- دارخوین در عملیات فرمانده کل قوا به یاد ماندنیست 1- شهید عین اله آور 2- شهید اسماعیل مختاری 3- شهید عباس سلیمان زاده 4- شهید سیروس محمدی 5- شهید پرویز مکوندی 6- شهید درویشعلی ناصری 8- شهید غلامرضا لشکری 9- شهید سید اسماعیل یوسفی 10- شهید مسعود شیرالی روحشان شاد و یادشان گرامیباد.

راوی : زهره آور خواهر شهید عین اله آور

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار