نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

تقویم روي فصل خزان ایستاد است

تقویم روي فصل خزان ایستاد است

تقویم روي فصل خزان ایستاد است/ گویی پس از تو نبض زمان ایستاده است / حس می کنم که پشت همین چشم هاي شاد / مردي همیشه دل نگران ایستاده است
عمري گذشت و یوسف ما پیرهن نداشت

عمري گذشت و یوسف ما پیرهن نداشت

/ آري که پیرهن نه، که حتی کفن نداشت / عمري گذشت و خنده به لب هاي مادرم! / خشکیده بود و میل به دریا شدن نداشت
بدرقه

بدرقه

نیستی پدر ولی مانده یادگاري ات / در توان چشم نیست، اشک بی قراري ات / در هجومی از خزان می روي و می روي/ آن چنان که گم شده رد پاي جاري ات
رو به صبح

رو به صبح

بیا دوباره به یمن فرار اهریمن/ هر آنچه بوي بدي می دهد خراب کنیم / نماي شب زده شهر مهربانی را
ترنم باران

ترنم باران

چشمانم را می بندم/ خاك خاکریزها روي پلک هایم سنگینی می کند/ به خوابی عمیق می روم/ و از آن سوي نخل هاي سوخته
معجزه ناگهان

معجزه ناگهان

در غم نشست خاطر من از جوانی ات / با یاد لحظه هاي پر از مهربانی ات / در کوچه باغ خاطره ها پرسه می زنم / با یاد روزهاي خوش همزبانی ات